تبليغاتX
 دختر یخی

سلام سلام!!

روز پدر مبارک باشه...به همه ی بابا های گل و آقایون محترم!!

...! ...! میگم...حالا که گذشت! ولی خودمونیم ا...انصاف نیست.اول روزه مادر.بعد روز پدر.حالا هم تولد خان داداش...خب منه بد بخت که پول تو جیبی و از والده محترم میگیرم چطوری این همه کادو بخرم؟!! مفلس شدم تو این هفته.دیروز دوستم دعوتم کرد ناهار...چند روز پیش تولد اون بود.پول ناهار هم من حساب کردم!!!! این هفته خدا بخواد جام دم مسجده...!!!!!!

به به...میدونستین که روز دختر هم هست...؟!! به همه گوشزد کردم یادشون نره!!

وای...واای...وااای...پنجشنبه صبح رفتیم همدان.غار علیصدر...عجب جایی بود...عجب جایی بود...تو عمرم جا به این جالبی و قشنگی و عجیبی نرفته بودم!!!!

به همه پیشنهاد میکنم برن حتی یه روزه...

من بازم میام...!!!


 

نوشته شده توسط دختر یخی در یکشنبه سی ام تیر 1387 ساعت 16:24 موضوع | لینک ثابت


دوست پسر / دوست دختر

به به...سلام به همه!!!!!

ها؟ آره کامپیوتر به لطف خدا و کمک خان داداش درست شد!!!!! البته همچنان کاری ندارم انجام بدم اما از هیچی بهتره!!!! راستی کلاس موسیقی ثبت نام کردم.اونم باز از هیچی بهتره!!!

وای...واای...وااای...هوا چه عجیب گرم شده !!!! دم داره.چرا؟!!

خب...دیگه چی بگم؟ آها...دوست جونم رفت سفر.شبی که پرواز داشت بهم زنگ زد که خداحافظی کنه.از دستش خیلی خیلی خیلی گله داشتم.اما چیزی نگفتم.نمی خواستم دم رفتن ناراحتش کنم.اونم کم حرفیمو رو حساب خواب آلودگیم گذاشت!!! خب ساعت ۱:۳۰ بود هرچند من اصلا خواب نبودم.بهم گفت بهم زنگ میزنه و شماره تماس میده .خب من نمیخواستم...فردای همون روز خطمو عوض کردم!! از مامانش حالشو میپرسم.امروز بهم گفت شمارمو بدم که بهش بده...!!!! گفتم حالا که مسافرت بزار حالشو بکنه!!!!!!!! بالاخره یه روزی همه ی این برنامه ها تموم میشه دیگه! الان یا چند وقته دیگه....من هیچ وقت دلیل دوستی دختر و پسر رو نفهمیدم!!! با ازدواج که صد در صد مخالفم.به جز اونم چه فایده داره؟!!

ولی خیلیا فقط برای افه جلوی دوستاشون این کارو میکنن (کسایی که من دیدم...) خیلیا هم خب نمیدونم...!!!! خیلیا...! واسه چی دوست میشین؟!!

سوال سختیه...فکراتونو بکنین.تا بعد...!!!


 

نوشته شده توسط دختر یخی در شنبه بیست و دوم تیر 1387 ساعت 14:46 موضوع | لینک ثابت


...

سلام دوستان...اااااااااااااااااااااااه بالاخره تموم شد!! عجب راحت شدما...ولی خیلی حوصله ام سر رفته.کامپیوتر هم دوباره ترکیده!!!! الان تو کافی نتم.جایی هم نیست که برم...یعنی هست اما  کسی نیست باهاش برم...یعنی هست اما خودش کار داره...یعنی کاره کار هم نداره...ادا داره!!!!!! مسافرت هم فعلا پر.خیلی دپرس شدم.باز توی امتحانا روزارو به امید تعطیلی میگذروندم اما حالا چی؟!!

راستی چند روز پیش یه مطلب جالب توی مجله خوندم...راجع به اینکه چرا حلقه رو تو انگشت چهارمی میکنن!!

دستاتونو روبروی هم قرار بدین.انگشت وسط رو پشت به هم به هم بچسبونین.انگشتای دیگرو هم به هم بچسبونین.

حالا سعی کنین انگشت های شست رو از هم جدا کنین.انگشت شست نشانگر مادر و پدر هستن.و هر کسی بالاخره یه روزی از آنها جدا میشه.

حالا انگشت های اشاره رو جدا کنین.این انگشت ها نشانگر خواهر و برادر هست.

حالا انگشت های کوچک رو از هم جدا کنین.اینها هم نشانگر فرزندان هست.

اما نمیتونین انگشت های چهارم و از هم جدا کنین چون پیمان زناشویی پیمانی ابدی بین زن و شوهره...!!!!!

خب دیگه چی بگم؟!! حوصله ام سر رفته...

بازم میام...تا بعد.


 

نوشته شده توسط دختر یخی در دوشنبه هفدهم تیر 1387 ساعت 17:45 موضوع | لینک ثابت


سلام دوستان...عجب روز وحشتناکیه امروز...روز قبل از کنکور...میگن درس نخون بعد یهو جزورو نگاه میکنی میبینی هیچی بلد  نیستی...........اعصابم بهم ریخته.زنگ زدم به دوستم با هم بحرفیم جواب نداد.اون یکی تا شنبه کار داره یکی دیگه هم که درس داره.استادم هم جواب نداد.مشاورم هم مریضه....خدا...................توی نت هم کسی نیست.اعصابم خورده...

من امتحانم و خوب میدم...من امتحانم و خوب میدم...من امتحانم و خوب میدم...من امتحان و خوب میدم...

ولی خوبه ها...دیگه تموم شد میرم کیف و حال!! ولگردی!!!....اونم من...البته تا ۲ هفته که میخوابم.بعدش میرم سفر...بعد هم کلی کار دیگه!!!!

ولی الان و بگو ...فردارو بگو.........

همش دارم چرت و پرت مینویسم...بعدا میام.


 

نوشته شده توسط دختر یخی در پنجشنبه ششم تیر 1387 ساعت 14:41 موضوع | لینک ثابت


سلام دوستای گل...!!!!

شرمنده که دیر به دیر میام.چیزی تا کنکور نمونده منم که نه خیلی درس خونم...!!!! دارم خودمو خفه میکنم! جدی میگم ا!!!!! اصولا کسی این حرفارو بخصوص از من جدی نمیگیره!!!!! اما این دفعه قضیه کاملا درسته و جدیه!!!!!!!! ولی بد جوری خسته شدم خودمونیم...همه چی تعطیل شده.بیرون رفتن...تلوزیون...دوست...تلفن...خلاصه همه چیز...مردن..........!!!!!!!!!!!

فقط دعا میکنم زود تموم شه.ای بابا...مطلب خاصی هم ندارم...فقط برای اثبات زنده بودنم اومدم!! راستی از دوستای گلم هم که زحمت کشیدن و اومدن و نظر دادن هم تشکر میکنم شرمنده که فعلا نمیتونم جواب بدم.راستی یکی از بچه ها تو قسمت نظرات راجع به همین پست گفته بود که تقلب کردم!!!! دوست گل من این شعر رو که رمیکس آهنگ مریم حیدر زاده است رو توی گوشیم دارم.دیدم خیلی قشنگه توی وبم نوشتم...تقلبی نیست...!!!!! تقدیمش هم کردم به اولین کسی که اومد تو زندگیم و بی نهایت دوستش دارم...!!!! اهم...اهم...!!!!! ناپرهیزی کردم فکر کنم!!!

میدونین همیشه چی برام جالب بوده؟!! اینکه وقتی یکیو دوست داری دوست نداره! و وقتی کسی و دوست نداری خیلی دوست داره!!!!!! همیشه از همین میترسیدم و میترسم و خواهم ترسید...!!!!

حالا زیاد وارد جزئیات نمیشم ولی همین قدر بگم...عشق و دوست داشتن و اینا همش...هم خوبه هم بد!!!!!! اومدم فلسفه ببافم دیدم سخته.فسفرم و الکی نسوزونم!!!!!!

فکر کنم دفعه ی بعد که بیام کنکورمو دادم...!!!!! راحت همه چیزو توضیح میدم!!!!

تا بعد...


 

نوشته شده توسط دختر یخی در سه شنبه بیست و هشتم خرداد 1387 ساعت 15:5 موضوع | لینک ثابت


سلام بهونه ی قشنگ من برای زندگی

آره بازم منم همون دیوونه ی همیشگی

فدای مهربونیات چه میکنی با سر نوشت...دلم برات تنگ شده بود این نامه رو واست نوشت

حال منو اگر بخوای...رنگ گلا قالیه.جای نگاهت بد جوری تو صحن چشمام خالیه.ابرا همه پیش منن اینجا هوا پر از غمه.از غصه هام هر چی بگم...جون خودت بازم کمه.

دیشب دلم گرفته بود...رفتم کنار آسمون.فریاد زدم یا تو بیا یا منو پیشت برسون

فدای تو یه وقت شبا بی خوابی خسته ات نکنه...غم غریبی عزیزم زرد و شکسته ات نکنه...چادر شب لطیفتو از روت شبا پس نزنی...تنگ آب بلورتو یه وقت نا غافل نشکنی...

اگه واست زحمتی نیست بر سر عهدمون بمون.منم تو رو سپردمت دست خدای مهربون

راستی دیروز بارون اومد...من و خیالت تر شدیم رفتیم تو قلب آسمون با ابرا هم سفر شدیم.

از وقتی رفتی آسمون پر از کبوتره.زخم دلم خوب نشده از وقتی رفتی بدتره. فدای تو نمیدونی بی تو چه دردی کشیدم...

حقیقت و واست بگم به آخر خط رسیدم...نمیدونی چقدر دلم تنگه برای دیدنت...برای مهربونیات...نوازشات...بوسیدنت...

به خاطرت مونده یکی همیشه چشم به راهته...؟ یه قلب تنها و کبود هلاک یک نگاهته...؟

من میدونم...من میدونم...همین روزا عشق من از یادت میرهبعدش بهت خبر میدن که بیا...داره دوستت میمیره.

عکسای نازنینتو با چند تا گل کنارمه.یه بغضه دائم چند روزه در انتظارمه....

تنها دلیل زندگی...با یه غمی دوستت دارم

داغ دلم تازه میشه اسمتو وقتی میارم...وقتی تو نیستی چه کنم با این دل بهونه گیر...مگه نگفتم چشماتو هیچ وقت از چشام نگیر...؟

دلم میخواد یه چیزی رو بدونی...دیگه نه عاشقی...نه مهربون...

میگم شبا ستاره ها تا میتونن دعات کنن.نورشونو بدرقه ی پاکی خنده هات کنن...

تنها دلیل زندگی...با یه غمی دوستت دارم...


 

نوشته شده توسط دختر یخی در دوشنبه سی ام اردیبهشت 1387 ساعت 14:0 موضوع | لینک ثابت


عشق و دیوانگی

در زمانهای قدیم وقتی هنوز راه بشر به زمین باز نشده بود،تمام خصوصیات انسانی،دور هم جمع شده بودند و با هم زندگی می کردند و هیچ کدام بر دیگری برتر نبودند.

یک روز نشاط گفت:بیاید بازی کنیم.مثلا قایم باشک!

دیوانگی فریاد زد: آره قبوله،من چشم میزارم.

چون کس دیگری توان و حوصله ی پیدا کردن دیوانگی را نداشت ،همه قبول کردند.دیوانگی چشمهایش را بست و شروع کرد به شمردن،یک...دو...سه...همه به دنبال جایی بودند که پنهان بشن.نظافت خودش رو به شاخ ماه آویزان کرد.خیانت داخل انبوهی از خاک شد.ذکاوت به میان ابرها رفت و اصالت به بالای درخت.هوس به مرکز زمین به راه افتاد،دروغ اما که میگفت به اعماق کویر خواهد رفت،به اعماق دریا رفت! طعم،داخل یک سیب سرخ قرار گرفت.حسادت هم رفت داخل یک چاه عمیق،همه پنهان شده بودند و دیوانگی همچنان می شمرد...هفتاد و سه...هفتاد و چهار...! اما عشق هنوز معطل بود و نمیدانست به کجا برود،تعجبی هم نداشت...پنهان کردن عشق خیلی سخت بود! دیوانگی داشت به عدد صد نزدیک میشد که عشق رفت وسط یک دسته گل رز و آرام نشست...!!!


 

نوشته شده توسط دختر یخی در سه شنبه دهم اردیبهشت 1387 ساعت 14:31 موضوع | لینک ثابت


!!!

سلام به همه ی دوستای گلم.معذرت که اتقدر دیر اومدم!!!!

میدونم که ناراحت و نگران و اینا شدین...!!!!!!!!!! خداییش بد جوری سرم شلوغ شده.داداشم قول کامپیوترشو داد ولی وقتی گرفتم ...دو دستی تقدیمش کردم.نه اینکه گناه داره!!!!!!!!!

نه بابا من و چه به این حرفا...از حلقومشون نکشم...لطف نمیکنم!!!!! خودش ازم گرفت!!!!! دید جنبه ندارم!!!!!!!!!!!! بین خودمون باشه

حالا با کلی التماس به خان داداش کوچیکه کامپیوتر اونو گرفتم!!!

اومدم بگم یاهوم هک شد...من نمیدونم چرا همه با وبلاگ و ای دی من مشکل دارن؟ آخه من یه آدم سر به زیر و مظلوم...کاری به کسی دارم؟!! خلاصه ای دی...پررررررررر.

خبر هم جاتون خالی کلی دارم.اما خان داداش بالا سرم وایستاده مهلت نمیده!!!!

تا بعد...


 

نوشته شده توسط دختر یخی در چهارشنبه بیست و هشتم فروردین 1387 ساعت 16:46 موضوع | لینک ثابت


عیدتون مباااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااارک

خدایا...تو را به برکت گندم زار...
من را در این سال به گونه ای بساز
شکل بده و بتراش تا برای صلح بکوشم
هر کجا نفرت است عشق باشم.هر کجا کینه است عفو باشم.
هر کجا یاس است امید شوم و هر کجا غم است شادی شوم.
یعنی ممکنه؟!!
امسال میخوام همه رو ببخشم و از ته دل به تمامی موجودات عشق بورزم.
خدایا...عاشقت هستم...من رو دوست بدار...!!!


 

نوشته شده توسط دختر یخی در سه شنبه بیست و هشتم اسفند 1386 ساعت 16:1 موضوع | لینک ثابت


تو کیست؟!!

شکوفه گفت:
من آن اتفاق کوچک سفیدم
که روی شاخه می افتم.
ماهی گفت:
من آن اتفاق کوچک قرمزم
که در تنگ می افتم.
سفره گفت:
من آن اتفاق کوچک پر سین ام.
سیب گفت:
من آن اتفاق کوچک شیرینم.
سبزه گفت...
آینه گفت...
اسکناس نو گفت...
و بار چیزی نگفت!
تنها در کوچه های آخر اسفند
راه رفت...
راه رفت...
راه رفت...
و زیر لب تکرار کرد
تکرار کرد...
تکرار کرد...
بهار که بیاید
تو آن اتفاق بزرگ دلم باش
که در جهان می افتی!
باد رفته بود.
و کسی نمیدانست((تو)) کیست؟!!
و آن اتفاق بزرگ
چه رنگیست...؟!!


 

نوشته شده توسط دختر یخی در سه شنبه بیست و هشتم اسفند 1386 ساعت 15:59 موضوع | لینک ثابت


...

سلام به همه ی دوستای گلم...!!!!معذرت که خیلی دیر میام!!!! (اصلا واسه کسی مهم نیست. نه؟!!

سرم خیلی شلوغ شده!!!!! وحشتناک درس دارم..!!!!! امروز پشتیبانم امر کردن که باید روزی 10 ساعت درس بخونم!!!! آخه توی مخم نمیگنجه!!!!! من...درس...اونم روزی 10 ساعت...؟!! تازه هفته ی اول فروردین از دوم تا ششم کلاس دارم...میدونین یعنی چی؟!!!!!!!!

چند روز پیش کامپیوتر به لطف آقا داداش کوچیک ترکید!!!! البته نگران نشین...!!!!! درست شد منتها به قیمت یه دعوای کوچولو!!!! حاصلش هم یه تو گوشی آبدار من به اون...(جالبش اینه که وقتی با حرفی که زد و منم زدم توی گوشش انقدر ترسیدم که تا اومدم فرار کنم یقمو چسبید...!!!!!! با اینکه ازم کوچیک تره ماشالاه دو برابر من!!!!)اونم نمیدونم پامو گاز گرفت...لگد زد...به دیوار کوبید...به میز کوبید...میزو کوبید به پام...خلاصه که پام اندازه هندونه باد کرد!!!! صلاح ما هم که معلومه! قهر...(اینم جالبه که هیچ کدوم از داداشام طاقت و تحمل قهر و ندارن!!!!!!) بالاخره یدونه خواهره و هزار مشکل...!!!!

به به...دیگه سال جدید داره میاد و ... راستی میدونین سال جدید سال چه حیونی هستش؟!! سال موش!!!!! خدا به خیر بگذرونه!!!!

بچه ها سال 86 برای شما چطور سالی بود؟

خوب یا بد؟!! برای من که اصلا سال خوبی نبود...

کنکورم که یه جورایی نابودم کرد...تمام امیدم به قبولی بود.کلی برنامه داشتم.

شکست عشقی بدی داشتم...طوری که اصلا فکرشم نمیکردم...

وبلاگم و خیلی دوست دارم که یهو هک شد...!!!

بیننده های وبلاگم نصف شدن!!!! برای من یعنی همه ی وبلاگ دارا خیلی مهمه!

خلاصه با کلی مخلفات دیگه که بد و بد ترش کرد....

دعا میکنم سال جدید واسه ی همه و من سال خوبی باشه.شما هم دعا کنین!

این دفعه دارم با آرامش مینویسم واسه همین زیاد شد.شرمنده!!

فعلا بای بای...


 

نوشته شده توسط دختر یخی در سه شنبه بیست و یکم اسفند 1386 ساعت 2:3 موضوع | لینک ثابت


آقایان نخوانند...

سلام سلام سلام...!!!!!

معذرت که انقدر دیر اومدم...سرم نه اینکه خیلی شلوغه...!!!!! کار و درس و عروس جونمون....!!!!

هه....راستی ولنتاین مبارک!!!!!!! زود تر از حد معمول گفتم نه؟!!

ما که راحتیم...یعنی من.آخه هیچ سال نه کادو میدم نه کادو میگیرم...!!!!!!!! از هفت دولت آزاد.

اما آقا داداشم از اونجا که باهاش قهر بودم...یعنی اذیتش کردم...یعنی خواب بود منم نه اینکه هم وزن کاه و پر و اینام...پریدم روش...خوب اونم به همون نرمی منو انداخت بیرون...!!!!!!

منم چون از لطافت بیش از اندازش خوشم نیومد قهریدم!!!!!! اونم به عنوان اشتی...نتیجه ی مثبتی که از اینجا میگیریم اینه که...آدم نباید با خواهرش...خواهر کوچیک و دوست داشتنی و مهربون و خوب خودش قهر کنه...!!!!!!

 

چند روز پیش یه کتابچه خریدم خیلی جالبه...خوب بابا من نخریدم چه فرقی داره؟!!! داداشم خرید!!!! مهم باطن قضیه است. اسمش هست آقایان نخوانند...

حالا باز کسی از من حرصش نگیره وبلاگ فلک زدمو حک کنه ها...من که اینارو نگفتم...!!!!!

 

یکی از علایم پیری مرد این است که وقتی خانم راننده ای با گوشه ی سپر  با اتومبیل او تصادف کند‌‌ به جای آنکه در صدد آشنایی با بر آید پلیس را خبر میکند...          نا شناس

شوهرم گفت که به فضای بیشتری احتیاج دارد به همین دلیل گذاشتمش بیرون و در و قفل کردم...          روزانا بار

وقتی مردی در اتومبیل رو برای همسرش باز میکنه دو حالت داره : یا اتومبیل نو یا همسرش.          نا شناس

مردها همه مانند هم مستند فقط چهره هایشان با هم فرق میکنه تا بتوان آنها را از هم تشخیص داد.          نا شناس

مردها جنگ را دوست دارند جون به خاطر جنگ ظاهری جدی پیدا میکنند و این تنها چیزی است که نمیگذارد زنها بهشان بخنندند...          جان رابرت فاولز

مردها با زنان ازدواج میکنند با این امید که آنان تغییر نخواهند کرد.زنان با مردها ازدواج میکنند با این امید که آنان تغییر خواهند کرد و معمولا هر دو گروه نا امید می شوند.          آلبرت انیشتین

سیاره ی مشتری از آن بالا به قسم ها و شهادت های دروغ مردان عاشق می خندد.          ضرب المثل انگلیسی

مطمئن باشید مردهایی که شب ها زود به منزل میروند از تاریخ ازدواجشان بیش از یک ماه نگذشته.          توفیق

زن ها همیشه نگران چیزها یی هستند که مردها فراموش میکنن.مردها همیشه نگران چیزهایی هستند که زنها به خاطر می آورند.          نا شناس

زنان بعضی اوفات قبول میکنند که اشتباه کرده اند.آخرین مردی که اشتباهش را پذیرفته ۲۵ قرن پیش از دنیا رفته است...          نا شناس

 ارزش یک دختر خوب بیش از هفت پسره!!!!!!!!!!!        ضرب المثل ارمنی

...جمله های کتاب خیلی زیاده اما میترسم از من بگیرین...!!!! همینا فعلا بسه!!!

تا بعد. 


 

نوشته شده توسط دختر یخی در پنجشنبه دوم اسفند 1386 ساعت 15:1 موضوع | لینک ثابت


محرم

سلام سلااااااام.

حال شما...احوال شما...!!!

چه خبر با سرما؟!! وای...واای...وااای...خداییش امسال بد جوری سرد شده ها...!!!! من که جام توی شومینه است!!!! هر سال نزدیک زمستون که میشه ننه سرما(خودم !!!) پتو و ... رو پهن میکنه بغل شوفاژ اما امسال جواب نمیده بیچاره!!!!

وای...واای...وااای...داریم به سال جدید و تیر ماه و کنکور و ...نزدیک میشیم...چند روز پیش دفتر چه آزاد رو پر کردم...همه میگفتن میخوای بیام کمک...میخوای با هم پر کنیم...!!!!! نه این که کاری بلد نیستم...!!!!!!! البته اونا میگن ها.ولی این جوریام نیست... ولی بالاخره خودم تنهای تنها پرش کردم...

کم مونده بود جا بمونم ولی...!!!

شنبه جاتون خالی نذری داشتیم...دادیم جای دیگه درست کردن ما زحمت پخش کردنشو کشیدیم...یعنی من و عروس جونه جدید خانواده...( فهمیدین که ما هم عروس دار شدیم؟!!) رفتیم غذا بیاریم تو راه بندون موندیم...پشیمون شدیم...اصلا چرا دارم اینارو میگم؟!!

یادم رفت میخواستم تسلیت بگم به همه بابت ماه محرم...حواسم نبود!!!!

ولی امسال خیلی خلوت بود...نفهمیدم چرا!!! یعنی اصلا بیرون نرفتم که ببینم...!!!

اما کلا خلوت بود امسال...


 

نوشته شده توسط دختر یخی در سه شنبه دوم بهمن 1386 ساعت 16:12 موضوع | لینک ثابت


سلام

ممنون از همه ی دوستای گلم که تبریک گفتین.

خیلی خیلی خوشحال شدم...یکی از دوستای خوبم لطف کرد و یه شعر توی قسمت نظرات واسم گذاشت که خیلی قشنگه.دیدم بهتره اینجا بزارم...

خوشا آمد زمستان فصل بانوی یخی
رسید موسم جشن شادی در شهر یخی
شد تولد بانوی یخی
مبارک باد موسم تولد زیبا ترین بانوی یخی که آغاز زمستان شد شروع
خبر کردیم یاران را ز این موسم
سهیل گوید تولدت را مبارک شود عمر صدها سال به این سالها...

فعلا...


 

نوشته شده توسط دختر یخی در سه شنبه هجدهم دی 1386 ساعت 13:51 موضوع | لینک ثابت


تولد

سلام...

به نظر شما هم سلامم فرق کرده؟

به نظر خودم یکم بزرگ تر شده...آخه خودم هم بزرگ شدم...!!!! یک سال.فردا تولدمه..........بیست ساله میشم...بیست سال...

پارسال تولدم هیچ کدوم از دوستام یادشون نبود...دوست صمیمی که مثل خواهرمه تا بقیه... میدونم امسال هم همینه.واقعا چقدر زجره واسه آدم تولد همه یادت باشه و به تک تک تبریک بگی اون وقت تولد خودت...

سر همشون گرمه...حتی زمانی که از بیمارستان اومدم هم کسی نخواست حالمو بپرسه...پس این همه ادعای دوستی و خواهری و دوست داشتن چیه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ما که نفهمیدیم...


 

نوشته شده توسط دختر یخی در جمعه چهاردهم دی 1386 ساعت 14:12 موضوع | لینک ثابت


بیست ساله

می نویسم

تا خوشه های گندم بخوانند

تا درختان بخوانند

می نویسم

تا گل سرخ مرا بفهمد

تا ستاره پرنده

گربه ماهی و صدف

مرا بفهمد

می نویسم تا تو مارا بخوانی و بفهمی

آموزگار نیستم

تا عشق را به تو بیاموزم

ماهیان نیازی به آموزگار ندارند

تا شنا کنند

و ما آموزگار نیستیم و عشق را از تو می اموزیم

چرا زمانی که تو میخندی

آسمان باران یاس بر سر و رویمان میریزد

و زمانی که می گریی

جهان بدل به پرنده ای ماتم زده می شود؟

شادی ات را بنوش و غم هایت را به ما بده

تا با هم بیست ساله شویم

وقتی به تو فکر می کنیم

شعر در دفترمان

بدل به یاس و شقایق می شود

وقتی به تو فکر می کنیم

آب از انگشتمان سرریز میکند

و سبزه در زبانمان میروید

وقتی به تو فکر می کنیم در روز آستانه بیست سالگی

بیست سال در سفر عشق

اما جاده ها هنوز ناشناخته

بیست سال در سفر عشق

و هنوز در نخستین برگ

برگ دوم آیا آغاز می شود در روز تولد بیست سالگی؟

اکنون که تو دریایی

بادبانی

سفری

نمیشود ده دقیقه دیگر

با تو بمانم.

تا بند آمدن باران؟

حتما می روم این را بدان

اما پس از آن که ابر ها بگذرند

و آرزوی ماست که با تو بمانیم

حتی برای ده دقیقه بارانی

با ما بیست ساله می شوی؟!!!


 

نوشته شده توسط دختر یخی در جمعه چهاردهم دی 1386 ساعت 14:4 موضوع | لینک ثابت


همه جی...

سلام سلام

من اومدم...با سر باند پیچی اومدم...با یه خبر جالب اومدم...و...و...!!!!!

سرم که...سه شنبه بیمارستان بودم برای یه عمل کوچولو...(آره جون خودم...هر چی خون تو تنم بود تموم شد!!!!!!) خداییش خیلی ترسیده بودم.بشکه بشکه خون می اومد!!!! بیهوش نبودم آخه...بی حسی بود. خلاصه...!!!!!

راستی خبر جالبم...

خصوصیات یک چهره ی زیبا :

انجمن سلامت و زیبایی آمریکا در آخرین بیانیه ی خود تعریف ویژه ای از صورت زیبا برای خانم ها و آقایان ارایه کرده است.

به گفته ی متخصصان این انجمن داشتن"بینی کوچک چشمان کشیده صورت استخوانی و کودک گونه پیشانی نسبتا بلند و موهای ابریشمی و صاف برای خانم ها و همچنین داشتن فک استخوانی و قوی چشم با نفوذ صورت بیضی شکل و لب های کم رنگ و درشت برای آقایان از خصوصیات یک چهره ی زیباست...

حالا خودتون برین ببینین زیبا هستین یا ... البته راحت باشین کسی شما رو که نمیبینه!!!!! تا دلتون میخواد خالی ببندین!!!!!!!!!!

من و دوستم چند روز پیش داشتیم مقایسه میکردیم...جالب بود.نتیجه اش بماند...!!!!!

فعلا...


 

نوشته شده توسط دختر یخی در پنجشنبه سیزدهم دی 1386 ساعت 14:5 موضوع | لینک ثابت


گریه...!!!

سلام.

ببخشید که الان میگم اما عید همگی مبارک!!!!! البته قربان. عید غدیر هم پیشاپیش مبارک...

برای من روز عید اصلا خوب نبود...خیلی دلم گرفته بود تا... ... ...دیشب.دیشب کلی واسه خودم گریه کردم!!!! حالا جالبش اینه نصفه شب یهم مامانم اومده تو اتاق!!!!! هین ضد حال! اما خب برق خاموش بود خوشبختانه...

خداییش گریه نبود آدما چیکار میکردن؟!! تا الان فکر کردی؟

خیلی ها توی هیچ شرایطی گریه نمیکنن.حالا یا از روی غرور...یا بی احساسی...یا چه میدونم! اشکی ندارن که بریزن! اما من برعکس اشکم دمه مشکمه!!!! بیکار هم بشم گریه میکنم چه برسه به موقعیت های خاص!!!!!!!

راستی...چند روز پیش بدجوری دل یه نفر رو شکستم...دارم از عذاب وجدان میمیرم...خدا هم به داده من برسه هم اون! دل شکستن خیلی بده...اما مجبور شدم یعنی به قول معروف به نفع خودش بود!!!

فقط خدا به دادم برسه...


 

نوشته شده توسط دختر یخی در سه شنبه چهارم دی 1386 ساعت 14:33 موضوع | لینک ثابت



 

نوشته شده توسط دختر یخی در سه شنبه چهارم دی 1386 ساعت 14:18 موضوع | لینک ثابت


خدایا چرا من...

(آرتور اشی) قهرمان افسانه ای تنیس (ویمبلدون) بر اثر خون آلوده ای که در جریان عمل جراحی در سال ۱۹۸۳ دریافت کرد به بیماری ایدز مبتلا شد و در بستر بیماری افتاد.او از سراسر دنیا نامه هایی از طرفدارانش دریافت می کرد.

یکی از طرفدارانش نوشته بود : چرا خدا تو را برای چنین بیماری انتخاب کرد؟!!

او در جواب نوشت : در دنیا  ۵۰ ملیون کودک بازی تنیس را آغاز میکنند.

۵ ملیون نفر یاد میگیرند چطور تنیس بازی کنند.

۵۰۰ هزار نفر تنیس را در سطح حرفه ای یاد میگیرند.

۵۰ هزار نفر پا به مسابقات می گذارند.

۵ هزار نفر سر شناس میشوند.

۵۰ نفر به مسابقات ویمبلدون راه پیدا میکنند.

۴ نفر به نیمه نهایی میرسند.

۲ نفر به فینال راه می یابند...آن هنگام که جام قهرمانی را روی دستانم گرفته بودم هرگز نگفتم : خدایا چرا من...!!!!و امروز که از این بیماری رنج میبرم نیز نمیگویم خدایا چرا من...!!!!

 


 

نوشته شده توسط دختر یخی در پنجشنبه بیست و نهم آذر 1386 ساعت 14:30 موضوع | لینک ثابت


This page is hosted by XM.COM - Free Web Hosting

ورود به چت روم

Powered by: Reza-Soft