دختر یخی
سلام... بازم تولد!

امسال تولدم خیلییییی دیر اومد! از نزدیک ۲ ماه پیش تصمیم گرفتم تولد بگیرم. کلی فک کردم. مشورت و اینا...... خلاصه آخر من موندم و حوضم!

توی خونه نشد بگیرم بیرون هم جای مناسب یافت نشد! فک کنم امسال میره جزو تولدای بدم.

با دوستام نهار رفتیم بیرون نامردا کلی پیادم کردن

خلاصه که تولد عجیبی بود!

کلی کلاس بر داشتم. ۳ تا مدرسه. ۳ تا خصوصی. ۱ آموزشگاه

جدید ترین شاگردم ۶۱ سالشه!

فعلا...

[ جمعه بیست و پنجم دی ۱۳۹۴ ] [ 14:44 ] [ دختر یخی ] [ ]
سلام سلام

خیلییییی نوشتنم نمیاد ولی گفتم یه حضوری بزنم!!!

کلاسا پیش میره. البته کلاسای پسرونه این دفعه خیلیییی بدجور افتضاح اذیت می کنن

آخرین کلاسم دیگه دلم میخواس گریه کنم!

وای

واای

وااای

یکیشونو تنبیه کردم... عالی... وای یادم که میاد اصلا یه خوشی ای میره زیر پوستم!

خوبه ماماناشون آدرس اینجارو ندارن

اون روز به معنای کلمه حالم بد شده بود از عصبانیت...

به جز کلاس همه چی آرومه. حتی با بچه ها هم زیاد بیرون نرفتیم

 

[ سه شنبه بیست و ششم آبان ۱۳۹۴ ] [ 17:47 ] [ دختر یخی ] [ ]
سلام

حالم خوبه!!! حالا همه میگن به ما چه!!

هرچی فک میکنم حرف زدنم نمیاد. هیچی ندارم بگم

میرم مدرسه و میام. بعضی وقتا شرایط سخت میشه. کلاس ای پسرونم خیلی سخته

یکی از پسرا کوچیکه ۳-۴ دبستانه. دوست داره دستمو بگیره پیشم باشه اما از طرفی مدرسه خیلی سختگیره و رو ماها حساس. یکم گیج شدم

معاون میگه از خانواده محبت نمیبینه رو میاره به من

کاره درست چیه؟!!

[ شنبه دوم آبان ۱۳۹۴ ] [ 20:27 ] [ دختر یخی ] [ ]
سلام

بالاخره بعد ۱ سال لپ تاب درست شد!!!

بخوام کلی نگاه کنم خیلی اتفاقای خاصی نیفتاد تو این مدت. هنوز کار پیدا نکردم و دوباره رو اوردم به مدرسه!! ۲ تا کلاس تو مدرسه ی غیر انتفاعی

هنوز شوهر نکردم...! شدیدا دارم مقاومت میکنم

توی اخرین عروسی که داشتیم خیلی جالب شده بود. تنها دختر مجرد من بودم البته اگه اون کوچولو هایی که لباس عروس پوشیده بودن و دنبال عروس میرفتن و ندید میگرفتیم...!!!

زندگی آرومه... هنوز!

[ پنجشنبه بیست و سوم مهر ۱۳۹۴ ] [ 19:48 ] [ دختر یخی ] [ ]
سلام سلام

هر چند وقت یه بار وبلاگمو فراموش میکنم!!!!!

شارژر لب تابم سوخته و هیش دسترسی ای به دنیای نت ندارم به جز تلگرام و وایبر و اینستا

شاید باورتون نشه ولی هنوز علافم!!!!!!! بیکار تر از قبل. دیگه حتی تدریسم نگرفتم. 26 سالم شده... البته بیشتر به شرایط بستگی داره

وقتی بحث جدیه و زمان ثابت کردن خودمه, 27 سالمه. حالت عادی 26, موقع فکر کردن به بیکاری و بالا رفتن سنم 25

نا سلامتی امسال سال بزه. منم سال بزم احساس میکردم سال منه!!! هنوز خبر نداره انگار!!!!

[ چهارشنبه هفدهم تیر ۱۳۹۴ ] [ 20:42 ] [ دختر یخی ] [ ]
سلام

سال نوتوون مبارک

صد سال به این سالا

سال خووبی باشه واستون

مجردا شوهر کنن

بی نی نی ا نی نی دار شن

بیکار علافا مث من با کار شن...!

هیییییییی نمیدونم چرا طلسم این کار کردن نمیشکنه

هی الی بدو, کار بدو!!

عید چطور بوود؟ ما موندیم تهران و حالشو بردیم

شهر ساکت, خلوت, تمییییییییز

به به!

چیزی به فکرم نمیاد بنویسم فعلا. مراقب خودتون باشین

[ سه شنبه هجدهم فروردین ۱۳۹۴ ] [ 14:8 ] [ دختر یخی ] [ ]
کلاس هم تموم شد بالاخره...

این دفعه بر خلاف کلاسای دیگه٬ با بچه ها عکس گرفتم٬ باهاشون حرف زدم٬ بازی کردم و جشن گرفتم. شمارمو هم دادم که بهم زنگ بزنن. بچه هارو دوس داشتم. اونا هم دوسم داشتن

خوب یا بد اینم تموم شد... الی موند و حوضش...!

این مدت حالا یه به لطف خدا و مشاور٬ یا قرصا٬ خیلی حالم خوبه...! به جز امروز...

تا حالا شده پز یه نفر و به بقیه بدین بعد برینه به آبروتون؟!!

امرو دقیقا همین شد... کلی از یکی از دوستام حرف میزدم که دوس خوبمه٬ خیلی باحاله٬ و ... و ...

سر دهن بینی و بی اراده بودن هم آبروی خودشو برد هم حرف من شد یه دنیا حرف مفت.

آدم٬ زشت باشه٬ چاق و خیکی باشه٬ کور و کچل و اصلا هرچی... ولی شخصیت داشته باشه. ادب داشته باشه. شعور داشته باشه

تا اینکه مثل بد بختا دنبال تیپ و مدل لباس و ظاهر باشه و باطن هیچی...

انقد عصبانیم که اگه جلوی خودمو نگیرم میتونم همین الان گه بزنم به دوستیم.

انقد عصبانیم که میتونم تمام خونرو خراب کنم...

[ یکشنبه هفدهم اسفند ۱۳۹۳ ] [ 20:59 ] [ دختر یخی ] [ ]
 سلام...

نمیدونم همه همینطوری موودی ان یا فقط منم که یه مدت زود به زود میام٬ بدم تا کلی مدت نمیام!

مشغول جوجه هامم. تازگی ا خیلی باهاشون میخندم

دخترا باهام صمیمی شدن و پسرا روم حساس!!! دخترا واسم نقاشی میارن و پسرا سر اینکه کی وسایل و ازم بگیره دعوا!!!

بعضی وقتا فکر میکنم توی تدریس بمونم هم بد نیست... هر روزش جدیده. هر روزش داستانه. همیشه حرف واسه زدن داره.

حس خوبش اونجاس که تو راهرو راه میری٬ مامانا همه نگاشون میاد سمتت. آخر کلاس زود میان پیشت که از درس بچشون بپرسن

وقتی تعریف میکنی از بچشون ذوق میکنن پر انرژی میشن

وارد حیاط میشی دربون زود میاد جا واسه پارک ماشین باز میکنه

گاهی دوس دارم از اینکه معلم این جوجه کوچولو هام. وقتی باهاشون حرف میزنی٬ میگن چشم٬ یه حس عالی سر میخوره زیر پوستت

میگی من معلم این مردم. معلم این دختر مغرور...!!!

شاید همین جا بمونم

معلمی پول نداره اما پر از عشقه. پر از احترامه. پر از خاطره های تعریف کردنیه

[ جمعه هفدهم بهمن ۱۳۹۳ ] [ 14:32 ] [ دختر یخی ] [ ]
سلام سلام

امسالم تولدم رسید... باورم نمیشه یعنی واقعا ۲۷ سالم میشه؟!!!

خیلی خیلی خیلی واسم دوره! الکی خوش بودم ااااا یهو حساب کردم دیدم میشم ۲۷. شکه شدم یه لحظه

احساس میکنم زیادی زیاده!

دوباره رفتم سر کلاس و درس و جونورای مختلف و اینا. نسل جدید عجب موجودایین! دیگه هیچی روشون اثر نداره بخوان حساب ببرن از آدم...

دیروز از اون روزا بود که دلم میخواس یه کتک تپل بزنم ۲-۳ تاشونو... یکی از پسرا دستشو گرفته به شلوارش٬ پاهاشم گره داده به هم٬ هر چی میگم عرفان برو دسشویی میگه نه تیچر نمیخواد...!!!

خلاصه بازم من موندم و نزدیکه ۴۰ تا بچه...

بعد کلی فکر و اینا رفتم پیش مشاور. بعد چند سال

کلی حرف میزنیم. خیلی آروم شدم... امروز بهم قرص داد. خدا به خیر کنه من قرص خور نیستم اصلا ولی ازم قول گرفت...

میگه افسرده ای... واقعا؟!! خودم قبول ندارم اما خب...! میخوام خوب باشم. زنده باشم. شاد...

تا بعد

[ چهارشنبه هفدهم دی ۱۳۹۳ ] [ 15:7 ] [ دختر یخی ] [ ]
سلام...

شب یلداتون مبارک... من که هیچ وقت این شب و دوس نداشتم !!! خوردنه خوردنی هارو خووب انجام میدیم اااا ولی فقط همین.

یکی از مریضای بابا قرار بود برام پارتی بازی کنه سر یه کار خوب ببرتم اما فعلا که رفته حاجی حاجی مکه!! تا پارسال که تدریس میکردم یه بنده خدا یهو برگشت گفت ... شاشیدم تو پولی که در میاری ... تدریسم شد کار؟!!!!

حالا تو این آگاهی نسبت به شغلم و اوج بیکاری٬ مدیر مدرسه زنگ زد که بیا پیشم. من نمیخوام بری. تو حیفی. خودم بهت کلاس میدم...

حالا موندم این حقوق شاشی خوبه٬ یا کار خیلی توپه پارتی...

خدایا الان این تنبیه منه یا اون آدم؟

اگه منه٬ که چه گهی خوردم که اینجوری شد؟؟؟؟

اگه تنبیه اونه٬ خب من چه گناهی داشتم این وسط؟؟؟؟

حالا فردا قراره برم همون کلاس حرف بزنیم ببینیم چی میشه

خیلی عصبانیم

متنفرم از شب یلدا

[ یکشنبه سی ام آذر ۱۳۹۳ ] [ 19:29 ] [ دختر یخی ] [ ]
سلام...

لعنتی باز بیکار شدم... بیکاری خره٬ خره٬ خره

البته... آدم دروغ گو هم گاوه

آدم خودخواه الاغه

بی پولی و غم و غصه و ناراحتی و بیماری و دعوا و همه اینا خرن. گاون. میمونن

[ سه شنبه هجدهم آذر ۱۳۹۳ ] [ 21:11 ] [ دختر یخی ] [ ]

دوستم زده تو فاز کلمات پارسی!

میگه نگو سلام بگو درود

نگو سلامتی بگو تندرستی

خلاصه درود...

راستی شما هم عادت کنین بگین خوراک!! به جای غذا... یعنی جیش شتر!!!! یا همچین چیزا. خلاصه نگین

یکی از دوستام راجع به رتبه کنکورم پرسیده بوود. سراسری که همون موقع از سرم دیلیت! کردم. آزاد هم یه چیزی حدود 12000 اینا شده بوود. آزاد تهران مرکز قبول شدم

اما تو حتما قبول میشی. با هفته ای 1 ساعت. شک نکن!!

ولی بخون قبول شی. دانشگاه خیلی حال میده :))))

[ یکشنبه بیست و پنجم آبان ۱۳۹۳ ] [ 9:46 ] [ دختر یخی ] [ ]
سلام سلام

...

خب حرف خاصی نداشتم فقط گفتم یه چی نوشته باشم!!

میگم... خیلی ذوق میکنم کامنتارو میخونم !!! حس خوبی داره :)

کلی تغیرات دارم اعمال میکنم توو زندگیم !!! حالا یکی یکی میگم چیا هستن

اما تغییرای خوبین


فعلا

[ چهارشنبه بیست و یکم آبان ۱۳۹۳ ] [ 13:2 ] [ دختر یخی ] [ ]

مشخصات کلی متولدين سال اژدها

موجودي خوش خط و خال

اژدها سرشار از نيرو و شور نشاط زندگي است و تا هنگامي كه جان در بدن دارد، از پستي، ناجوانمردي، دورويي و شايعه پردازي فاصله مي گيرد و در وجود او نشاني از حيله گري و دسيسه پردازي يافت نمي شود؛ با اين حال، او به بي آلايشي و معصوميت خوك نيست؛ افزون بر اين، به سادگي فريب مي خورد، ولي در عين حال، شهامت پذيرش اشتباه و اعتراف به آن را دارد.

اژدها غالباً خود را در بدترين شرايط و موقعيت ها قرار مي دهد. او آرمان خواه و كمال گرا به معني واقعي است، به همين علت هميشه طالب بهترين هاست. توقع او از خود و ديگران بيش از حد معقول است. وي از ديگران انتظار زيادي دارد وی در برابر، انتظارات ديگران را تا حد امكان بر آورده مي كند.

اژدها بد خلق، سركش، لجوج، سرسخت و حاضر جواب است و اغلب بي انديشه سخن مي گويد. اما به رغم اين ويژگي ها، سخنان و پندهاي او بسيار با ارزش است. مردم به گفته هاي او گوش فرا مي دهند و در حقيقت نفودش بر آنان غير قابل انكار است.

اژدها موجودي مغرور ، پر شور و عجول است كه به سادگي عنان اختيار از كفش رها مي شود . او با استعداد ،با هوش، با اراده و بخشنده است و از عهده انجام هر كاري به خوبي بر مي آيد و تا لحظه مرگ هرگز محتاج ديگران نخواهد شد.

اژدها در تمام عرصه هاي هنري، مذهبي، نظامي . پزشكي ، يا سياسي مي درخشد و كامياب مي شود. اژدها مي تواند خود را وقف اهداف و كارهاي با ارزش و بزرگ كند. اين اهداف ــ هر چه كه باشد ـــ او مي تواند پايان كار را بسنجد/ احتمال دارد استعداد و توانايي اژدها در راه هاي نادرست به كار افتد و در اعمال خلاف نيز سر آمد ديگران شود.

اژدها محبوب خاص وعام است؛ اما خود كمتر به كسي دل مي بندد. و هرگز در گير ماجراهاي عاشقانه نمي شود و طعم تلخ ناكامي را نمي چشد؛ بلكه اوست كه هميشه ديگران را ناكام مي گذارد؛ طوري كه اغلب زنان متولد اين سال خاطر خواه ها و خواستگاران زيادي دارند.

متولدان سال اژدها در اوان جواني ازدواج نمي كنند و حتي برخي از آنان تا آخر عمر مجرد مي مانند ؛ چرا كه تنهايي و انزوا طلبي را دوست دارند . حتي مي توان گفت از تنها بودن لذت مي برند.
اژدها در دوران كودكي ممكن است به مشكلات مختصري دچار شود كه سبب ساز آن ، انتظار بيش از حد او از اطرافيانش است؛ ولي روحيه هنري اژدها در دوران دوم زندگيش باعث ايجاد مشكلاتي مي شود.

با اين كه برتري و غرور اژدها نسبت به اطرافيانش كاملا محسوس است، گاهي احساس مي كند كه ديگران دركش نكرده ؛ به گوهر وجودش پي نبرده ايد حال آنكه ديگران همواره تحسينش مي كنند.

هر چقدر ناراحتي هاي اژدها در زندگي ناچيز است به همان اندازه موفقيت هايش بزرگ مي باشد.

هر چه اژدها سخت گير تر و پر توقع تر باشد، به همان نسبت ناخرسندتر است؛ در هر صورت ، اژدها موجودي شاد و خوشحال است و اين روحيه در دوره كهن سالي، موفقيت او را در رسيدن به اهدافش تضمين مي كند.

اژدها نماد بخت و اقبال است و در طالع بيني ، بهترين نماد براي زندگي، رشد و ترقي به شمار مي رود . براي مردم خاور دور اژدها نشانه تندرستي، بزرگواري، نجابت،‌هماهنگي و طول عمر است.

با اين وصف ، از روي ديگر سكه غافل نشويد. اگر چه خير و بركت اژدها از ساير نمادها بيشتر است؛ اما نبايد فراموش كرد كه هر چيزي ممكن است نوعي نيرنگ و فريب باشد؛ اما چه توان كرد، اژدهاي افسانه اي شما را مجبور مي كند كه به او اطمينان و اعتماد كامل پيدا كنيد.

او هميشه در اوج است و مي درخشد ؛ اما درخشش او كاملا سطحي است. او خودش هم واقعا نمي داند چگونه چشم ها را خيره مي كند و اين نشان مي دهد كه قدرت او غير واقعي است.

[ پنجشنبه یکم آبان ۱۳۹۳ ] [ 10:49 ] [ دختر یخی ] [ ]
سلام

میگم... دیروز داشتم فک میکردم...!

یکی از کارای سخت تو دنیا اعتراف یه موضوعی تو دل خودته!!

دیروز واسم روز اعتراف بود. بالاخره تونستم به نتیجه برسم!!!

احساس میکردم قلبم سیاه شده. از بعضی چیزایی که دیدم و شنیدم.

دلم پر کینه شده.

خیلی وقتا از اتفاقایی که میافتاد حرف میزدم. ولی میزدن تو ذوقم! بعد همون کارو تکرار میکردن خودشون!!

منم کینه کردم. واسشون خط و نشون کشیدم و شدم یکی که چشم نداره ببینتشون. منم ازشون ایراد میگرفتم و غر میزدم!!

اما دیروز روز اعتراف بود واسم... روزی که متوجه شدم اشتباه از منه. منم شدم یکی مثل خودشون... منم دارم مث اونا حسود میشم و ایراد الکی میگیرم

هرچی اعتراف سخته, بجاش آرامش بعدش خوبه!! دلم آروم شد از دیروز. حالم خوبه... خوب!

[ پنجشنبه یکم آبان ۱۳۹۳ ] [ 10:36 ] [ دختر یخی ] [ ]
میگن وقتی نمیدونی قضاوت نکن هااااا... داستان منه!

خجالت میکشم بگم اما دوستام غافلگیرم کردن!! برای تولدم کلی برنامه ریختن و سورپرایز کردن!!!

ولی با چه عذابی بیرون رفتیم خدا میدونه!! هرچی میگفتن بیا نمی رفتم. رفته بودم تو قیافه...! هر کی کادو میداد تو کارت کنار کادو فحش نوشته بود!!!

خلاصه که خجالت کشیدم...

:( :(

[ دوشنبه سی ام دی ۱۳۹۲ ] [ 0:5 ] [ دختر یخی ] [ ]
ريدم...!!

[ شنبه بیست و یکم دی ۱۳۹۲ ] [ 10:45 ] [ دختر یخی ] [ ]
اینم از تولد امسال!!!

بدون کیک و کادو!! خانواده رو خودم گفتم تولد نمیخوام اما از دوستام... بی معرفتا هیچ کدوم نگفتن بیا امروز بیکاری تولدتم هست بریم بیرون...

هیچ کدوم... حتی به یکی گفتم خودم کیک میارم تو به بچه ها بگو بیان

اما کسی نیومد...

دیشب دلم گرفته بود. از اون شبایی که احساس خفگی میکردم.

بازم با اینکه لج کرده بودم که نرم اما به دوستم گفتم بیا بریم بیرون... جوابش چی بود؟ دلم واسه دوس پسرم تنگ شده حال ندارم!!!

بالاخره زندگی ه دیگه!! یه روز گهه روز دیگه مضخرف!!

دلم از همشون گرفت... همشون

[ چهارشنبه هجدهم دی ۱۳۹۲ ] [ 14:47 ] [ دختر یخی ] [ ]
سلام...

وارد دی شدیم!!! بازم نزدیک تولدم...! چرا انقد زود زود میاد؟ انگار سالی ۲-۳ دفس!!

اصلا دوس ندارررررررررررم :(

به همه گفتم نه تولد میخوام نه کادو نه شمع!! خب ولی کیه که گوش کنه... کلا نه که خیلی مهمم... واسه اون!

خدایی بگین چطور با زندگیتون حال میکنین منم بکنم! ولی جدنی بگم جدیدا حلقه کمر خریدم روزا میزنم انقد شاد میشم!!!

هی میافته منم هی میخندم !!!!!!!!

خل شدیم رفت... بودم بیشتر شدم!

خلاصه ما ماجرا داریییییییییم

فعلا...

[ چهارشنبه چهارم دی ۱۳۹۲ ] [ 11:57 ] [ دختر یخی ] [ ]

دلم گرفته... چقد بده بین کلی آدم نگاه میکنی میبینی هیشکی درکت نمیکنه!! باید بیای وسط و داد بزنی آقایون خانوما من اگه کسلم اگه عصبیم برای اینه واسه اونه

تازه اون موقع واست درس زندگی میدن... باید این کارو بکنی اون کارو بکنی

چرا کسی نمیاد بدون حرف و ساکت بهت گوش کنه دستاتو بگیره و تو چشات نگاه کنه؟ آرومت کنه و بگه کنارته... چرا وقتی آدم عصبیه همه میرن تو قیافه؟؟؟؟ منم أدمم... گاهی دلم برای خودم میسوزه...

[ شنبه سیزدهم مهر ۱۳۹۲ ] [ 20:50 ] [ دختر یخی ] [ ]
سلام...

چه روزای پر استرس وحشتناکی و دارم... نمیدونم الان استرسم بیشتره یا زمان جوابای کارشناسی! الان هم منتظر جواب ارشدم

اون زمان حساسیت و نگرانی یه شکل بود الان شکل دیگه

نمیدونم... یه زمان احساس میکردم ۲۵ سالگی دیگه خیلی سن بالاییه اما الان که ۲۵ سالم شده میبینم هنوز بزرگ نشدم. هنوز هیچ کاری تو زندگیم نکردم. نه قدمی نه پله ای نه تفریح و لذتی...

هنوز همونطور تو خونه هستم که قبلا بودم. هنوز برای یه پارک رفتن باید یکی باهام باشه. هنوز ۲۵ سالم نشده انگار... هنوز بچم! یکم که فک میکنم میبینم نمیخوام بزرگ شم. ایکاش کمتر میفهمیدم کمتر درک میکردم

از ۲۵ سالگی متنفرم

از ۲۵ سالگی متنفرم

[ یکشنبه سوم شهریور ۱۳۹۲ ] [ 14:3 ] [ دختر یخی ] [ ]
اصن نمیدونم چطور شد یهو یاد اینجا افتادم!!!

وای... واای... وااای... خیلیییییییییی وقته نیومده بودم. یعنی کلا فراموش کرده بودم... تو این زندگی بی معنی چرت پوچ داغون گم شدم... شایدم گم شدیم!

داشتم مطالب قبل و میخوندم... همش داغون بودم و غر میزدم! الان هم همینم با این تفاوت که الان میشه یه قلب درد خفیف و اضافه کرد. چیزی که امروز از صب که پاشدم تا الان هنوز ول نکرده

از همون اول پوچ بودم فک کنم خدا منو واسه فان خلق کرد!! دور هم بخندیم

اما یه فرق دیگه هم کرده

صب کن یکم فک کنم...

نه دو تا فرق... نههههههه سه تا

خدا یه دونه کاشت تو دلم... چن ماه پیش. سبز شد. یعنی اول ریشه داد بد سبز شد شایدم برعکس اما بالاخره رشد کرد. بزرگ شد شد یه عشق... رنگش همه چی هس. یه وقتا سبزه. گاهی سرخ. گاهی زرد

هر رنگی هس اما قشنگه. پر آرامش و اطمینانه... عاشق شدم  عاااااااااااشق

این وبلاگ بیچاره همه چی تو خودش دید الا عشق که اونم خدا خواست و اومد. ولی حس سختیه!! راس میگم

گاهی قشنگه. گاهی ترسناکه. رویایی. توهمی. خوب. بد

همه چی و با هم داره. ها ها تازه کلی هم حسادت دارهههههههههه. اگه بدونین چه آدم گند و گه و حسودی شدم!!! ولی حس مالکیتش قشنگه. چه من ماله اون و چه اون ماله من...

.

.

.

کارشناسیم تموم شد...!!!! بالاخرههههههه. حالا منتظر جواب ارشدم

.

.

.

یکی از آرزوهام براورده شد اما نمیگم چیه!!

.

.

.

میگم اصن هنوز کسی هس که بخونه اینارو؟!!

خبرم کنین

دلم واسه همتون و اینجا تنگ شده بود

فعلا...!


[ شنبه بیست و ششم مرداد ۱۳۹۲ ] [ 0:49 ] [ دختر یخی ] [ ]
من مطمئنم سلولای مغزم به جا خاکستری ، قهوه ایه!

اینو میشه از تصمیمای مهم تو زندگیم ، راحت فهمید...!

[ چهارشنبه هشتم آذر ۱۳۹۱ ] [ 20:26 ] [ دختر یخی ] [ ]
سلام...

هر چی میام خوب بنویسم نمیشه... یکم شاد باشم نمیشه...

میگممممممم...اونایی که شادن جریانشون چیه؟!! چطوری شادن؟ به کسی چیزی یا جایی رشوه دادن احیانا؟!!!!

ما چرا هیچ جوره شاد نیسییم؟

.

.

.

.

یه زمان... طرف گریه میکرد مبادا تنهاش بذاریم... بعد خودش رفت! حالا از رو معرفت یا دوس داشتن میخوای حالشو بپرسی از صد تا غریبه بدتر حرف میزنه...!!!

آدم تعجب میکنه که درس زنگ زدم اصا؟!! این نبودااااااا

میشینم خودمو نصیحت کنم...:

- مث بقیه باش خره... به کسی خوبی نکن...

- آخه واقعا پست و نامرد بودن انقد راحته؟؟؟؟؟

- نه نیس... اما اینا راحت تر زندگی میکن!!!

- ...

- ...

[ پنجشنبه سی ام شهریور ۱۳۹۱ ] [ 15:36 ] [ دختر یخی ] [ ]
درمکه که رفتم خیال میکردم دیگر تمام گناهانم پاک شده است غافل از اینکه تمام گناهانم گناه نبوده و تمام درستهایم به نظرم خطا انگاشته و نوشته شده بود
درمکه دیدم خدا چند سالیست که از شهر مکه رفته و انسانها به دور خویش میگردند
در مکه دیدم هیچ انسانی به فکر فقیر دوره گرد نیست دوست دارد زود به خدا برسد و گناهان خویش را بزداید غافل از اینکه ان دوره گرد خود خدا بود

درمکه دیدم خدا نیست و چقدر باید دوباره راه طولانی را طی کنم تا به خانه خویش برگردم و درهمان نماز ساده خویش تصور خدارا در کمک به مردم جستجوکنم
آری شاد کردن دل مردم همانا برتر از رفتن به مکه ایست که خدایی در آن نیست

[ جمعه بیست و چهارم شهریور ۱۳۹۱ ] [ 14:42 ] [ دختر یخی ] [ ]
سلام

دلم خیلی گرفته... انگار قرار نیس باز بشه!! اوضاع من چرا اینطوری شده؟!! روز به روز بدتر. روز به روز گه تر و کسل کننده تر

خیلی خسته ام انگار که سال هاست نخوابیدم. دلم میخواد سرمو بذارم و دیگه بلند نکنم... بخوابم... واسه همیشه. تا همیشه


[ پنجشنبه یکم تیر ۱۳۹۱ ] [ 14:0 ] [ دختر یخی ] [ ]
ای کاش میشد یه گوشه نوشت خدایا... امشب خیلی خسته ام فردا بیدارم نکن...

خدایا بیدارم نکن...

[ یکشنبه بیست و یکم خرداد ۱۳۹۱ ] [ 21:2 ] [ دختر یخی ] [ ]
سلام...

دنیا آروووم آرووومه... یه آرامش کاملا جدید...!!! یه سکوت یه سکون...

گفتم اینهمه بد و بیرا گفتم یه دفم از این بگم...همین آرامشه... سکوته. 

شرایطم کاملا جدیده.... امسال همه چیش تا الان جدید بوده. ها ها سال تحویل بر خلاف هر سال نرسیدیم پای سفره بشینیم!!! یادمون رفته بود یهو شروع کردیم به دوییدن...یکی لباس میپوشید یکی سفره جم میکرد...خلاصه...!

ما به فال جدید گرفتیم!!!

بخون...بخون...واس تو نوشتم!!!

یادته؟ روزا و لحظه ها رو؟ حرفا و حدیثا؟ من...منی که حافظم از ماهی قرمزم کوتاه تره یادمه...تو که جااااااای خود!!!


[ دوشنبه بیست و هشتم فروردین ۱۳۹۱ ] [ 22:14 ] [ دختر یخی ] [ ]
سلام...

مث هر دفه بعد یه مدت طولانی اومدم...

حرفام داره هر لحظه بیشتر آب میره و کم میشه... ما نسل چی هستیم؟ ما جوونا... نسل بی اعتمادی ... دروغ...بی حرمتی...

دو روز دیگه چی واسه تعریف کردن داریم؟ به عنوان خاطره چی میتونیم بگیم؟ 

چه تفریحی چه لذتی چه جوونی؟

عمر خوشی ها چقد کوتاه شده...

یه دنیا حرف هست و نیست... گوش شنوا هست و نیست...راه چاره هست و نیست

......

خیلی وقته دیگه حرفام رنگ و بو نداره... اگرم داشته باشه تند و تیزه. هم گلوی منو میسوزونه هم چشم و گوش شمارو

سال ۹۰ هم گذشت. یه سال أشغال. افتضاح. هنوز زنده ایم...

باید دید سال جدید چطور میشه یا شایدم ما چطورش میکنیم یا اینکه اون چطور ما رو.


[ چهارشنبه نهم فروردین ۱۳۹۱ ] [ 1:0 ] [ دختر یخی ] [ ]

خدایا من دارم میام،یکم با من مدارا کن
شنیدم گرمه آغوشت،اگه میشه منم یه گوشه جا کن
دیگه از دنیا بریدیم،دلامون خیلی گرفته
تو کجایی که ببینی،همه جا رو غم گرفته
 
[ سه شنبه نهم اسفند ۱۳۹۰ ] [ 23:4 ] [ دختر یخی ] [ ]
درباره وبلاگ

شانزدهم ماه دهم شصت و هفت کرد
تقدیم آسمان با هر دو دست
دختری را جنس لادن های شاد
گردن آویز گلویش ون یکاد
بچهگی هایم پر از لبخند بود
دیو زشت غصه ها در بند بود
نوجوانی بود یک فصل جدید
آرزو از آسمانش می چکید
دوستی های قشنگ و بی ریا
ارمغان نوجوانی شد به ما
گاه گاهی من به رسم آسمان
می شوم آبی به هنگام اذان
می دهم گل بر درخت آسمان
می شوم همسایه ی رنگین کمان
امکانات وب