دختر یخی
کلاس هم تموم شد بالاخره...

این دفعه بر خلاف کلاسای دیگه٬ با بچه ها عکس گرفتم٬ باهاشون حرف زدم٬ بازی کردم و جشن گرفتم. شمارمو هم دادم که بهم زنگ بزنن. بچه هارو دوس داشتم. اونا هم دوسم داشتن

خوب یا بد اینم تموم شد... الی موند و حوضش...!

این مدت حالا یه به لطف خدا و مشاور٬ یا قرصا٬ خیلی حالم خوبه...! به جز امروز...

تا حالا شده پز یه نفر و به بقیه بدین بعد برینه به آبروتون؟!!

امرو دقیقا همین شد... کلی از یکی از دوستام حرف میزدم که دوس خوبمه٬ خیلی باحاله٬ و ... و ...

سر دهن بینی و بی اراده بودن هم آبروی خودشو برد هم حرف من شد یه دنیا حرف مفت.

آدم٬ زشت باشه٬ چاق و خیکی باشه٬ کور و کچل و اصلا هرچی... ولی شخصیت داشته باشه. ادب داشته باشه. شعور داشته باشه

تا اینکه مثل بد بختا دنبال تیپ و مدل لباس و ظاهر باشه و باطن هیچی...

انقد عصبانیم که اگه جلوی خودمو نگیرم میتونم همین الان گه بزنم به دوستیم.

انقد عصبانیم که میتونم تمام خونرو خراب کنم...

[ یکشنبه هفدهم اسفند ۱۳۹۳ ] [ 20:59 ] [ دختر یخی ] [ ]
 سلام...

نمیدونم همه همینطوری موودی ان یا فقط منم که یه مدت زود به زود میام٬ بدم تا کلی مدت نمیام!

مشغول جوجه هامم. تازگی ا خیلی باهاشون میخندم

دخترا باهام صمیمی شدن و پسرا روم حساس!!! دخترا واسم نقاشی میارن و پسرا سر اینکه کی وسایل و ازم بگیره دعوا!!!

بعضی وقتا فکر میکنم توی تدریس بمونم هم بد نیست... هر روزش جدیده. هر روزش داستانه. همیشه حرف واسه زدن داره.

حس خوبش اونجاس که تو راهرو راه میری٬ مامانا همه نگاشون میاد سمتت. آخر کلاس زود میان پیشت که از درس بچشون بپرسن

وقتی تعریف میکنی از بچشون ذوق میکنن پر انرژی میشن

وارد حیاط میشی دربون زود میاد جا واسه پارک ماشین باز میکنه

گاهی دوس دارم از اینکه معلم این جوجه کوچولو هام. وقتی باهاشون حرف میزنی٬ میگن چشم٬ یه حس عالی سر میخوره زیر پوستت

میگی من معلم این مردم. معلم این دختر مغرور...!!!

شاید همین جا بمونم

معلمی پول نداره اما پر از عشقه. پر از احترامه. پر از خاطره های تعریف کردنیه

[ جمعه هفدهم بهمن ۱۳۹۳ ] [ 14:32 ] [ دختر یخی ] [ ]
سلام سلام

امسالم تولدم رسید... باورم نمیشه یعنی واقعا ۲۷ سالم میشه؟!!!

خیلی خیلی خیلی واسم دوره! الکی خوش بودم ااااا یهو حساب کردم دیدم میشم ۲۷. شکه شدم یه لحظه

احساس میکنم زیادی زیاده!

دوباره رفتم سر کلاس و درس و جونورای مختلف و اینا. نسل جدید عجب موجودایین! دیگه هیچی روشون اثر نداره بخوان حساب ببرن از آدم...

دیروز از اون روزا بود که دلم میخواس یه کتک تپل بزنم ۲-۳ تاشونو... یکی از پسرا دستشو گرفته به شلوارش٬ پاهاشم گره داده به هم٬ هر چی میگم عرفان برو دسشویی میگه نه تیچر نمیخواد...!!!

خلاصه بازم من موندم و نزدیکه ۴۰ تا بچه...

بعد کلی فکر و اینا رفتم پیش مشاور. بعد چند سال

کلی حرف میزنیم. خیلی آروم شدم... امروز بهم قرص داد. خدا به خیر کنه من قرص خور نیستم اصلا ولی ازم قول گرفت...

میگه افسرده ای... واقعا؟!! خودم قبول ندارم اما خب...! میخوام خوب باشم. زنده باشم. شاد...

تا بعد

[ چهارشنبه هفدهم دی ۱۳۹۳ ] [ 15:7 ] [ دختر یخی ] [ ]
سلام...

شب یلداتون مبارک... من که هیچ وقت این شب و دوس نداشتم !!! خوردنه خوردنی هارو خووب انجام میدیم اااا ولی فقط همین.

یکی از مریضای بابا قرار بود برام پارتی بازی کنه سر یه کار خوب ببرتم اما فعلا که رفته حاجی حاجی مکه!! تا پارسال که تدریس میکردم یه بنده خدا یهو برگشت گفت ... شاشیدم تو پولی که در میاری ... تدریسم شد کار؟!!!!

حالا تو این آگاهی نسبت به شغلم و اوج بیکاری٬ مدیر مدرسه زنگ زد که بیا پیشم. من نمیخوام بری. تو حیفی. خودم بهت کلاس میدم...

حالا موندم این حقوق شاشی خوبه٬ یا کار خیلی توپه پارتی...

خدایا الان این تنبیه منه یا اون آدم؟

اگه منه٬ که چه گهی خوردم که اینجوری شد؟؟؟؟

اگه تنبیه اونه٬ خب من چه گناهی داشتم این وسط؟؟؟؟

حالا فردا قراره برم همون کلاس حرف بزنیم ببینیم چی میشه

خیلی عصبانیم

متنفرم از شب یلدا

[ یکشنبه سی ام آذر ۱۳۹۳ ] [ 19:29 ] [ دختر یخی ] [ ]
سلام...

لعنتی باز بیکار شدم... بیکاری خره٬ خره٬ خره

البته... آدم دروغ گو هم گاوه

آدم خودخواه الاغه

بی پولی و غم و غصه و ناراحتی و بیماری و دعوا و همه اینا خرن. گاون. میمونن

[ سه شنبه هجدهم آذر ۱۳۹۳ ] [ 21:11 ] [ دختر یخی ] [ ]

دوستم زده تو فاز کلمات پارسی!

میگه نگو سلام بگو درود

نگو سلامتی بگو تندرستی

خلاصه درود...

راستی شما هم عادت کنین بگین خوراک!! به جای غذا... یعنی جیش شتر!!!! یا همچین چیزا. خلاصه نگین

یکی از دوستام راجع به رتبه کنکورم پرسیده بوود. سراسری که همون موقع از سرم دیلیت! کردم. آزاد هم یه چیزی حدود 12000 اینا شده بوود. آزاد تهران مرکز قبول شدم

اما تو حتما قبول میشی. با هفته ای 1 ساعت. شک نکن!!

ولی بخون قبول شی. دانشگاه خیلی حال میده :))))

[ یکشنبه بیست و پنجم آبان ۱۳۹۳ ] [ 9:46 ] [ دختر یخی ] [ ]
سلام سلام

...

خب حرف خاصی نداشتم فقط گفتم یه چی نوشته باشم!!

میگم... خیلی ذوق میکنم کامنتارو میخونم !!! حس خوبی داره :)

کلی تغیرات دارم اعمال میکنم توو زندگیم !!! حالا یکی یکی میگم چیا هستن

اما تغییرای خوبین


فعلا

[ چهارشنبه بیست و یکم آبان ۱۳۹۳ ] [ 13:2 ] [ دختر یخی ] [ ]

مشخصات کلی متولدين سال اژدها

موجودي خوش خط و خال

اژدها سرشار از نيرو و شور نشاط زندگي است و تا هنگامي كه جان در بدن دارد، از پستي، ناجوانمردي، دورويي و شايعه پردازي فاصله مي گيرد و در وجود او نشاني از حيله گري و دسيسه پردازي يافت نمي شود؛ با اين حال، او به بي آلايشي و معصوميت خوك نيست؛ افزون بر اين، به سادگي فريب مي خورد، ولي در عين حال، شهامت پذيرش اشتباه و اعتراف به آن را دارد.

اژدها غالباً خود را در بدترين شرايط و موقعيت ها قرار مي دهد. او آرمان خواه و كمال گرا به معني واقعي است، به همين علت هميشه طالب بهترين هاست. توقع او از خود و ديگران بيش از حد معقول است. وي از ديگران انتظار زيادي دارد وی در برابر، انتظارات ديگران را تا حد امكان بر آورده مي كند.

اژدها بد خلق، سركش، لجوج، سرسخت و حاضر جواب است و اغلب بي انديشه سخن مي گويد. اما به رغم اين ويژگي ها، سخنان و پندهاي او بسيار با ارزش است. مردم به گفته هاي او گوش فرا مي دهند و در حقيقت نفودش بر آنان غير قابل انكار است.

اژدها موجودي مغرور ، پر شور و عجول است كه به سادگي عنان اختيار از كفش رها مي شود . او با استعداد ،با هوش، با اراده و بخشنده است و از عهده انجام هر كاري به خوبي بر مي آيد و تا لحظه مرگ هرگز محتاج ديگران نخواهد شد.

اژدها در تمام عرصه هاي هنري، مذهبي، نظامي . پزشكي ، يا سياسي مي درخشد و كامياب مي شود. اژدها مي تواند خود را وقف اهداف و كارهاي با ارزش و بزرگ كند. اين اهداف ــ هر چه كه باشد ـــ او مي تواند پايان كار را بسنجد/ احتمال دارد استعداد و توانايي اژدها در راه هاي نادرست به كار افتد و در اعمال خلاف نيز سر آمد ديگران شود.

اژدها محبوب خاص وعام است؛ اما خود كمتر به كسي دل مي بندد. و هرگز در گير ماجراهاي عاشقانه نمي شود و طعم تلخ ناكامي را نمي چشد؛ بلكه اوست كه هميشه ديگران را ناكام مي گذارد؛ طوري كه اغلب زنان متولد اين سال خاطر خواه ها و خواستگاران زيادي دارند.

متولدان سال اژدها در اوان جواني ازدواج نمي كنند و حتي برخي از آنان تا آخر عمر مجرد مي مانند ؛ چرا كه تنهايي و انزوا طلبي را دوست دارند . حتي مي توان گفت از تنها بودن لذت مي برند.
اژدها در دوران كودكي ممكن است به مشكلات مختصري دچار شود كه سبب ساز آن ، انتظار بيش از حد او از اطرافيانش است؛ ولي روحيه هنري اژدها در دوران دوم زندگيش باعث ايجاد مشكلاتي مي شود.

با اين كه برتري و غرور اژدها نسبت به اطرافيانش كاملا محسوس است، گاهي احساس مي كند كه ديگران دركش نكرده ؛ به گوهر وجودش پي نبرده ايد حال آنكه ديگران همواره تحسينش مي كنند.

هر چقدر ناراحتي هاي اژدها در زندگي ناچيز است به همان اندازه موفقيت هايش بزرگ مي باشد.

هر چه اژدها سخت گير تر و پر توقع تر باشد، به همان نسبت ناخرسندتر است؛ در هر صورت ، اژدها موجودي شاد و خوشحال است و اين روحيه در دوره كهن سالي، موفقيت او را در رسيدن به اهدافش تضمين مي كند.

اژدها نماد بخت و اقبال است و در طالع بيني ، بهترين نماد براي زندگي، رشد و ترقي به شمار مي رود . براي مردم خاور دور اژدها نشانه تندرستي، بزرگواري، نجابت،‌هماهنگي و طول عمر است.

با اين وصف ، از روي ديگر سكه غافل نشويد. اگر چه خير و بركت اژدها از ساير نمادها بيشتر است؛ اما نبايد فراموش كرد كه هر چيزي ممكن است نوعي نيرنگ و فريب باشد؛ اما چه توان كرد، اژدهاي افسانه اي شما را مجبور مي كند كه به او اطمينان و اعتماد كامل پيدا كنيد.

او هميشه در اوج است و مي درخشد ؛ اما درخشش او كاملا سطحي است. او خودش هم واقعا نمي داند چگونه چشم ها را خيره مي كند و اين نشان مي دهد كه قدرت او غير واقعي است.

[ پنجشنبه یکم آبان ۱۳۹۳ ] [ 10:49 ] [ دختر یخی ] [ ]
سلام

میگم... دیروز داشتم فک میکردم...!

یکی از کارای سخت تو دنیا اعتراف یه موضوعی تو دل خودته!!

دیروز واسم روز اعتراف بود. بالاخره تونستم به نتیجه برسم!!!

احساس میکردم قلبم سیاه شده. از بعضی چیزایی که دیدم و شنیدم.

دلم پر کینه شده.

خیلی وقتا از اتفاقایی که میافتاد حرف میزدم. ولی میزدن تو ذوقم! بعد همون کارو تکرار میکردن خودشون!!

منم کینه کردم. واسشون خط و نشون کشیدم و شدم یکی که چشم نداره ببینتشون. منم ازشون ایراد میگرفتم و غر میزدم!!

اما دیروز روز اعتراف بود واسم... روزی که متوجه شدم اشتباه از منه. منم شدم یکی مثل خودشون... منم دارم مث اونا حسود میشم و ایراد الکی میگیرم

هرچی اعتراف سخته, بجاش آرامش بعدش خوبه!! دلم آروم شد از دیروز. حالم خوبه... خوب!

[ پنجشنبه یکم آبان ۱۳۹۳ ] [ 10:36 ] [ دختر یخی ] [ ]
سلام سلام

میگم چه وضعی شده ها !!! همه دورو بریا عروس داماد شدن! بخوام یه آمار بدم, میشه: شادی عقد کرد, فرنوش عقد کرد, پریا عقد کرد, هومن عروسی کرد, رومینا عقد کرد, امینه عروسی کرد, ...

همه جدی جدی رفتن دارم تنها میشم

جمعه تو عروسی پسر خالم هومن خیلی غصه داشتم :( خیلی با هم صمیمی بودیم.

دیروز همسایمون یه خانم پیریه. کشیده بوود منو یه کنار میخواس ببینه چیزی قراره اتفاق بیوفته یا نه !!! میگف راس بگو. عروس بعدی تویی؟!! هرچی میگفتم نه واقعا خبری نیس باور نمیکرد

فکر کنم اگه دقت میکردم توو نگاش یه حس دلسوزیم میدیدم!!!

اصلا نمیدونم چه حکمتیه, انگار به یه سنی که برسی و عروس نشی عجیبه!! حالا هنوز پیش فک و فامیل نرفتم. اونا گورم و کندن...

جالب اینجاس که حداقل خودم خیلی عروس دامادارو دیدم که اول کار به مشکل خوردن. دیگه آدم فکر نمیکنه بخواد به اینا فک کنه!! والاااا

واقعا کدوم خوبه؟!! عروس شدن یا نشدن...!!!

[ سه شنبه بیست و نهم مهر ۱۳۹۳ ] [ 11:14 ] [ دختر یخی ] [ ]
چقدر هفتاد هشتاد سال کم است برای دیدن تمام دنیا!

برای بودن با تمام مردم دنیا!

چقدر حیف است که من میمیرم و غواصی در عمق اقیانوس ها را تجربه نمی کنم!

میمیرم و حداقل یکبار زمین را از روی کره ماه نمیبینم!

دلم می خواست چند سال در یک جنگل یا یک روستا زندگی کنم. چند سالی را هم در چند کشور دیگر با آداب و رسومی دیگر.

دلم می خواست چند کلیسا و معبد و مسجد بزرگ جهان را میدیدم و با پیروان ادیان مختلف حرف میزدم! دلم میخواست یکبار هم شده از ارتفاعی بلند و مهیب پرواز میکردم

دلم می خواست...

دلم می خواست های من زیادند, بلندند, طولانی اند. اما مهمترین دلم می خواستم این است که انسان باشم, انسان بمانم, و انسان محشور شوم.

چقدر وقت کم است. تا وقت دارم باید مهر بورزم به همین چند نفر که از تمام مردم دنیا با من نفس می کشند. باید مهر بورزم به همین جغرافیایی که سهم چشم های من از جهان است...

[ دوشنبه چهاردهم مهر ۱۳۹۳ ] [ 10:32 ] [ دختر یخی ] [ ]
سلام...

بالاخره مشغول به کار شدم... تو شرکت یه آشنا!!

واسه کار زبان. یعنی مکالمات و اینا. خب خوبه! خدا رو شکر

حالم یه جوریه! آرومم اما از اون آرامشایی که یه صدای بلند, آرامشمو تبدیل به طوفان میکنه! از اونایی که باید آسه بری آسه بیای مبادا ترک بخوره

میترسم با کسی هم کلام شم. میترسم پام و کج بذارم... میترسم از به هم خوردن آرامشم

ساکت شدم. آروووم

ها ها ... دیشب ساعت 9 بود خوابیدم!!!! همه تو کف بودن

به جاش مث اسب راه میرم. دیوونه ی راه رفتن با آهنگ بلندم. زود بیدار میشم زود حاضر, تا بتونم تا شرکت راه برم

راستی... بعضیا اینجا هم دردی میکنن

بعضیا حمایت

بعضیام شماره میدن واسه اینکه احتمالا شونه غرض بدن!!

خب... میسی که هستین :)

[ سه شنبه یکم مهر ۱۳۹۳ ] [ 11:51 ] [ دختر یخی ] [ ]
سلام

فکرم خیلی خیلی خیلی مشغوله. واسه زندگیم واسه آیندم واسه همه چی...

هرچی میگردم واسه کار نمیشه

۲-۳ تا کار خوب رفتم واسه مصاحبه اما نشد. خیلی امیدوار بودم اما نشد

احساس میکنم خیلی عقب افتادم. از همه کس و همه چی. غصه دارم ... زمان داره میگذره و هیچی!

چن روز پیش کلاسام تموم شد. بعد از کلی بدو بدو پولم و دادن. این جور وقتاس که از تدریس و هرچی شاگرده بدم میاد

روی تایم کلاس و رفت و آمد و کیفیت کار انقد اصرار دارن و بعد زمان پرداخت اینطوری...

امیدوارم زود بتونم یه کار خوب پیدا کنم...

[ سه شنبه هجدهم شهریور ۱۳۹۳ ] [ 21:43 ] [ دختر یخی ] [ ]
تا حالا دیدین وقتی خیییلی حس خاص بودن بهتون دس میده بقیه چه ضد حالی میزنن؟!!

مثلا میگین تو شرایط خاصی ام اینطوری ام اونطوری ام. میگن آااااره منم بودم. منم هم سن تو بودم همین طوری بودم

همه همینن... میگذره!! آدم حساس میشه تو این سن!

خو لامصب بزار تو این حس خاص بمونم دیگه...

ها ها مث الان من که مث خر دنبال کار خوب میگردم و هیییییش جا نیس. همه هم دردی میکنن فقط. البته خب واقعا کار سخت پیدا میشه

ولی خودمونیم تدریس بد سخته... بد!

دیگه نمیخوام خانوم معلم باشم

any way

۲۶ ساله ها حالتون خوبه؟!!

[ شنبه چهارم مرداد ۱۳۹۳ ] [ 21:49 ] [ دختر یخی ] [ ]
یه وقتایی هم مثل مثلا الان یه پروانه تو دلت وول وول میزنه

باعث میشه یه لبخند بیاد رو لبت

یه حس خوب مثل خنکی آب بعد یه روز گرم و پر کار 

شایدم مثل طرف خنک بالشت

شاید مثل هر چیزی که شما میگین...

شما چی فکر میکنین؟!!

 

[ سه شنبه سی و یکم تیر ۱۳۹۳ ] [ 21:30 ] [ دختر یخی ] [ ]
تا حالا شده واسه چیزی کاری ذوق داشته باشین و لحظه شماری کنید بعد یهو یکی بیاد گند بزنه به تمام خوشیتون...

به کل باور و آرامشتون

عصبانیم. به حد مرگ عصبانیم

دلم میخواد قید همه چی و بزنم و برم

[ دوشنبه سی ام تیر ۱۳۹۳ ] [ 14:43 ] [ دختر یخی ] [ ]
زمانی که بچه بودیم اگه دست به صورتمون میزدیم حکم مرگ داش واسه خانواده. هرزگی بود

گوشی داشتن مال بچه خیییییلی باحالای مدرسه و اگه پیدا میکردن اخراج بود

پسر میدیدیم مثل جن زده ها میدوییدیم برسیم خونه نجات پیدا کنیم

الان همون ادمیم ولی یکم امروزی تر. ابرو هامون تمیزه. سبیل نداریم. گوشی داریم. پسر میبینیم رم نمیکنیم!

اما باطنن نه. همون حس. همون ترس

با هر کاری تا خرخره عذاب وجدان میگیریم

میگن سن ... اومده خیلی پایین. بعضی دخترای سن پایین دیگه دختر نیستن! 

دوستم با جیغ و داد تعریف میکرد تو استخر ۲ تا دختر دبیرستانی حرف بچه میزدن که یکیشون بچشو بندازه یا نه!!!!!

همه چی عوض شده. آدما عوض شدن. طرز فکرا عوض شده

سر کلاسی که درس میدم بیشتر باید مراقب دخترا باشم تا پسرا !!!

اونوقت ما... خیلی از ما... یه چیزی تو مون به اسم عذاب وجدان مدام وول میزنه...!!!

[ سه شنبه بیست و چهارم تیر ۱۳۹۳ ] [ 12:9 ] [ دختر یخی ] [ ]
سلام

تازه دارم بعد از ۲۶ سال سن چرخ گردون و میبینم!!! نمی دونم حالا خوشحال باشم یا ناراحت!!

حالا میدونم هیچی همینطوری نمیمونه. خودمم خوردم. بدم خوردم ... از جایی که کسی و سرزنش کردم خوردم و حالا میدونم که غلط میکنم دیگه سرزنش کنم کسی و...

اما دیگران... وای از اونا

یه زمان ماه ها میرفت تا کسی مارو از در خونه ببره بیرون! شب و ندیده بودیم!!!! عصر ۵شنبه واسمون یه آرزوی دور بود. تو تهران به این بزرگی یه رستوران ندیده بوودیم...

شب که میشد یا عصر ۵شنبه تا نصف شب نر ای خونه رو نمیدیدیم!!!!!! میرفتن تفریح و دور دور گردش

حق ما از ماشین... حق ما از ماشین؟!!! جوک بود

همیشه آرزوم بود یه شب جمعه چرخای ماشین و پاره پاره کنم. مامان طرفدار نرا بود...! همه طرفدار نرا بودن

فامیل عاشق اونا بودن.

پسر بودن خب! حق داشتن بگردن. تفریح مال پسر بود. خوش گذرونی مال پسر بود. باحال بودن!!

مال مام خوشگظرفونی بود!!!!!

الی؟؟؟؟

بله؟؟؟؟

درست تموم شد؟

دارم استراحت میکنم.

خب پس بیا ظرفارو بشور. بیا میوه هارو بشور

خب چرا من؟؟؟

این کارا مال دختر خونس...

شب دور هم میشستیم به حرف زدن. نر ای خونه از فلان جا. فلان برنامه. فلان رستوران. سفر دبی و انواع برنامه ها ی اسکی و عکسای دست جمعی و ...  حرف میزدن من از اتفاقی که تو صف نونوایی افتاده بوود...

حق با نر خونه بوود. همیشه همه جا. حتی اگه جلوی غریبه و آشنا همون نر خونه گند میزد به آبروت. اسمش میشد بی جنبه بوودن تو!

اسمش میشد با مزه بودن نر خونه!!

بزرگ شدیم. با هزار جور تحقیر و بی آبرویی. با هزار جور عقده و آرزو

نر هام بزرگ شدن. با هزار جور غرور و باد

حالا که بدون ناز و نوازش بزرگ شدیم

حالا که بدون حس درک از اطرافیا بزرگ شدیم

حالا که همه وجودمون شده عقده و حرص میخوان کنارمون باشن! میخوان محبت ببینن

میخوان توجه ببینن!!!

چیزی که ندادن و از ما میخوان

چیزی که وجود نداره...

عشقی از ازشون خواستیم و غریبه بهمون داد. همون دستای مهربون. همون وقته مخصوص برای خود خودمون

حالا نر خونه کجاس؟

تو کجایی؟

 

[ شنبه چهاردهم تیر ۱۳۹۳ ] [ 21:14 ] [ دختر یخی ] [ ]
سلام

بازم الی اینجاست!!

الی وارد میشود...

الیییییییی

الی خل و چل...

اووووف میگن پخ میزنم زیر گریه! انقد ننر شدم که... چندشی شدم واسه خودم!

واقعا نمیدونم چم شده. به حد مرگ حساس شدم.

ما که زندگی نمیکنیم... زندگی مارو داره میکنه!

خدا خودش کمک کنه

[ دوشنبه نهم تیر ۱۳۹۳ ] [ 20:9 ] [ دختر یخی ] [ ]
سلام

ها ها بیکار و بیعار شدم!!!

ترم مدرسم تموم شد. گفتم ترم تابستون کلاس نمی گیرم. تو این گرما پاشم برم مدرسه با کلی جونور سر و کله بزنم واسه ۲ کلوم انگلیسی!!!

 در عوض پز دادم که جای دیگه کار گرفتم... قافل از اینکه چطور اشکم در میاد! رفتم تو یه شرکت معروف فرهنگی و اینا!!!

یه کاره منو گذاش جا منشی!!!!!! حالا خوبه کلی رزومه داده بودم... بدو بدو زنگ بزن آب جوش دیر نشه. مهمونا نشستن چای دیر نشه خب به من چه!

باز تو کلاس سر ۲ تا بچه داد میزدم خوب بود!! جدا از این حرفا... شرایط خیلی بد بود... خیلی.

بعد ۴ روز اومدم بیرون... بیکار میچرخم بلکه مدد شد رفتم باز جایی!

سکوتم داره زیاد میشه باز... دردام هم زیاد... معده درد و قلب درد و فشار مشار پایین و

هرچی بیشتر سکوت کنی داغون تری!!!

[ دوشنبه نوزدهم خرداد ۱۳۹۳ ] [ 23:30 ] [ دختر یخی ] [ ]
سلام...

هیچی ندارم بگم اما گفتم بیام

از اون وقتای بی حسی ه! وقتایی که خالی ام! هیچ حس و فکری تو سرم نیست! دیشب دوستم گیر داده بود یه جوری ی. بگو چته! حرف بزن

دلم یه اتفاق خووووبه موندنی میخواد!

[ یکشنبه چهارم خرداد ۱۳۹۳ ] [ 19:9 ] [ دختر یخی ] [ ]
سلام

سلام

مهمونی هم اومد و رفت...بازم کلی شوک جدید! اینجور وقتاس که میفهمم چقد عوض شدم!!!!!

از این تغیرا وحشت دارم

دلم میخواد یکی دستام و بگیره و آرومم کنه! از آینده ی  شاید روشن بگه! از چیزی بگه که باعث شه حالم خوب شه

گذشته ی خوبی نداشتم... اصلا...

چشمم به آینده بود اما نمیدونم چرا هنوز خوب نیستم

کسی ۲۵-۲۶ ساله نیست؟؟؟

کسی نیست که بگه أینده یعنی چی اصلا؟!!

حسم خیلی خیلی خیلی بده!

 

[ جمعه بیست و ششم اردیبهشت ۱۳۹۳ ] [ 22:42 ] [ دختر یخی ] [ ]
اووووف چه بده... شدیدا احساس بزرگ شدن میکنم!!!! أخه ۲۶ سالگی که بزرگ نیس! دلم میخواد بالا پایین بپرم بچه باشم شوخی و خنده و کلی کار الکی دیگه

بزرگ شدن خره اصلا

بزرگ شدن یعنی کلی کار جدید. انتظارای جدید. خواستگار. شغل. اووووووو کلی چیز جدید

همشون خرن! من که دوس دارم بچه باشم به کسی ربطی نداره!!!!

دیگه مهمون میاد منم باید آشپزی کنم!!!!! هیچیم بلد نیستم! ۲ هفتس دارم از همه دستور آشپزی میگیرم

دیگه نگاها معنی دار میشن! خانوما با دقت نگاه میکنن. مرحله بعد سوالای عجیب غریبه! لبخند ژکوند و اینا...

سر کار رفتن وظیفه میشه. طبیعه که مستقل باشی. 

میخوان خانوووووم باشی! محجوب باشی!! سنگین و رنگین!!!

بزرگ شدن خره! خر

[ یکشنبه بیست و یکم اردیبهشت ۱۳۹۳ ] [ 22:52 ] [ دختر یخی ] [ ]
میگن وقتی نمیدونی قضاوت نکن هااااا... داستان منه!

خجالت میکشم بگم اما دوستام غافلگیرم کردن!! برای تولدم کلی برنامه ریختن و سورپرایز کردن!!!

ولی با چه عذابی بیرون رفتیم خدا میدونه!! هرچی میگفتن بیا نمی رفتم. رفته بودم تو قیافه...! هر کی کادو میداد تو کارت کنار کادو فحش نوشته بود!!!

خلاصه که خجالت کشیدم...

:( :(

[ دوشنبه سی ام دی ۱۳۹۲ ] [ 0:5 ] [ دختر یخی ] [ ]
اینم از تولد امسال!!!

بدون کیک و کادو!! خانواده رو خودم گفتم تولد نمیخوام اما از دوستام... بی معرفتا هیچ کدوم نگفتن بیا امروز بیکاری تولدتم هست بریم بیرون...

هیچ کدوم... حتی به یکی گفتم خودم کیک میارم تو به بچه ها بگو بیان

اما کسی نیومد...

دیشب دلم گرفته بود. از اون شبایی که احساس خفگی میکردم.

بازم با اینکه لج کرده بودم که نرم اما به دوستم گفتم بیا بریم بیرون... جوابش چی بود؟ دلم واسه دوس پسرم تنگ شده حال ندارم!!!

بالاخره زندگی ه دیگه!! یه روز گهه روز دیگه مضخرف!!

دلم از همشون گرفت... همشون

[ چهارشنبه هجدهم دی ۱۳۹۲ ] [ 14:47 ] [ دختر یخی ] [ ]
سلام...

وارد دی شدیم!!! بازم نزدیک تولدم...! چرا انقد زود زود میاد؟ انگار سالی ۲-۳ دفس!!

اصلا دوس ندارررررررررررم :(

به همه گفتم نه تولد میخوام نه کادو نه شمع!! خب ولی کیه که گوش کنه... کلا نه که خیلی مهمم... واسه اون!

خدایی بگین چطور با زندگیتون حال میکنین منم بکنم! ولی جدنی بگم جدیدا حلقه کمر خریدم روزا میزنم انقد شاد میشم!!!

هی میافته منم هی میخندم !!!!!!!!

خل شدیم رفت... بودم بیشتر شدم!

خلاصه ما ماجرا داریییییییییم

فعلا...

[ چهارشنبه چهارم دی ۱۳۹۲ ] [ 11:57 ] [ دختر یخی ] [ ]

دلم گرفته... چقد بده بین کلی آدم نگاه میکنی میبینی هیشکی درکت نمیکنه!! باید بیای وسط و داد بزنی آقایون خانوما من اگه کسلم اگه عصبیم برای اینه واسه اونه

تازه اون موقع واست درس زندگی میدن... باید این کارو بکنی اون کارو بکنی

چرا کسی نمیاد بدون حرف و ساکت بهت گوش کنه دستاتو بگیره و تو چشات نگاه کنه؟ آرومت کنه و بگه کنارته... چرا وقتی آدم عصبیه همه میرن تو قیافه؟؟؟؟ منم أدمم... گاهی دلم برای خودم میسوزه...

[ شنبه سیزدهم مهر ۱۳۹۲ ] [ 20:50 ] [ دختر یخی ] [ ]
سلام...

چه روزای پر استرس وحشتناکی و دارم... نمیدونم الان استرسم بیشتره یا زمان جوابای کارشناسی! الان هم منتظر جواب ارشدم

اون زمان حساسیت و نگرانی یه شکل بود الان شکل دیگه

نمیدونم... یه زمان احساس میکردم ۲۵ سالگی دیگه خیلی سن بالاییه اما الان که ۲۵ سالم شده میبینم هنوز بزرگ نشدم. هنوز هیچ کاری تو زندگیم نکردم. نه قدمی نه پله ای نه تفریح و لذتی...

هنوز همونطور تو خونه هستم که قبلا بودم. هنوز برای یه پارک رفتن باید یکی باهام باشه. هنوز ۲۵ سالم نشده انگار... هنوز بچم! یکم که فک میکنم میبینم نمیخوام بزرگ شم. ایکاش کمتر میفهمیدم کمتر درک میکردم

از ۲۵ سالگی متنفرم

از ۲۵ سالگی متنفرم

[ یکشنبه سوم شهریور ۱۳۹۲ ] [ 14:3 ] [ دختر یخی ] [ ]
من مطمئنم سلولای مغزم به جا خاکستری ، قهوه ایه!

اینو میشه از تصمیمای مهم تو زندگیم ، راحت فهمید...!

[ چهارشنبه هشتم آذر ۱۳۹۱ ] [ 20:26 ] [ دختر یخی ] [ ]
سلام...

هر چی میام خوب بنویسم نمیشه... یکم شاد باشم نمیشه...

میگممممممم...اونایی که شادن جریانشون چیه؟!! چطوری شادن؟ به کسی چیزی یا جایی رشوه دادن احیانا؟!!!!

ما چرا هیچ جوره شاد نیسییم؟

.

.

.

.

یه زمان... طرف گریه میکرد مبادا تنهاش بذاریم... بعد خودش رفت! حالا از رو معرفت یا دوس داشتن میخوای حالشو بپرسی از صد تا غریبه بدتر حرف میزنه...!!!

آدم تعجب میکنه که درس زنگ زدم اصا؟!! این نبودااااااا

میشینم خودمو نصیحت کنم...:

- مث بقیه باش خره... به کسی خوبی نکن...

- آخه واقعا پست و نامرد بودن انقد راحته؟؟؟؟؟

- نه نیس... اما اینا راحت تر زندگی میکن!!!

- ...

- ...

[ پنجشنبه سی ام شهریور ۱۳۹۱ ] [ 15:36 ] [ دختر یخی ] [ ]
درباره وبلاگ

شانزدهم ماه دهم شصت و هفت کرد
تقدیم آسمان با هر دو دست
دختری را جنس لادن های شاد
گردن آویز گلویش ون یکاد
بچهگی هایم پر از لبخند بود
دیو زشت غصه ها در بند بود
نوجوانی بود یک فصل جدید
آرزو از آسمانش می چکید
دوستی های قشنگ و بی ریا
ارمغان نوجوانی شد به ما
گاه گاهی من به رسم آسمان
می شوم آبی به هنگام اذان
می دهم گل بر درخت آسمان
می شوم همسایه ی رنگین کمان
امکانات وب