X
تبلیغات
دختر یخی
دختر یخی
میگن وقتی نمیدونی قضاوت نکن هااااا... داستان منه!

خجالت میکشم بگم اما دوستام غافلگیرم کردن!! برای تولدم کلی برنامه ریختن و سورپرایز کردن!!!

ولی با چه عذابی بیرون رفتیم خدا میدونه!! هرچی میگفتن بیا نمی رفتم. رفته بودم تو قیافه...! هر کی کادو میداد تو کارت کنار کادو فحش نوشته بود!!!

خلاصه که خجالت کشیدم...

:( :(

[ دوشنبه سی ام دی 1392 ] [ 0:5 ] [ دختر یخی ] [ ]
اینم از تولد امسال!!!

بدون کیک و کادو!! خانواده رو خودم گفتم تولد نمیخوام اما از دوستام... بی معرفتا هیچ کدوم نگفتن بیا امروز بیکاری تولدتم هست بریم بیرون...

هیچ کدوم... حتی به یکی گفتم خودم کیک میارم تو به بچه ها بگو بیان

اما کسی نیومد...

دیشب دلم گرفته بود. از اون شبایی که احساس خفگی میکردم.

بازم با اینکه لج کرده بودم که نرم اما به دوستم گفتم بیا بریم بیرون... جوابش چی بود؟ دلم واسه دوس پسرم تنگ شده حال ندارم!!!

بالاخره زندگی ه دیگه!! یه روز گهه روز دیگه مضخرف!!

دلم از همشون گرفت... همشون

[ چهارشنبه هجدهم دی 1392 ] [ 14:47 ] [ دختر یخی ] [ ]
سلام...

وارد دی شدیم!!! بازم نزدیک تولدم...! چرا انقد زود زود میاد؟ انگار سالی ۲-۳ دفس!!

اصلا دوس ندارررررررررررم :(

به همه گفتم نه تولد میخوام نه کادو نه شمع!! خب ولی کیه که گوش کنه... کلا نه که خیلی مهمم... واسه اون!

خدایی بگین چطور با زندگیتون حال میکنین منم بکنم! ولی جدنی بگم جدیدا حلقه کمر خریدم روزا میزنم انقد شاد میشم!!!

هی میافته منم هی میخندم !!!!!!!!

خل شدیم رفت... بودم بیشتر شدم!

خلاصه ما ماجرا داریییییییییم

فعلا...

[ چهارشنبه چهارم دی 1392 ] [ 11:57 ] [ دختر یخی ] [ ]

دلم گرفته... چقد بده بین کلی آدم نگاه میکنی میبینی هیشکی درکت نمیکنه!! باید بیای وسط و داد بزنی آقایون خانوما من اگه کسلم اگه عصبیم برای اینه واسه اونه

تازه اون موقع واست درس زندگی میدن... باید این کارو بکنی اون کارو بکنی

چرا کسی نمیاد بدون حرف و ساکت بهت گوش کنه دستاتو بگیره و تو چشات نگاه کنه؟ آرومت کنه و بگه کنارته... چرا وقتی آدم عصبیه همه میرن تو قیافه؟؟؟؟ منم أدمم... گاهی دلم برای خودم میسوزه...

[ شنبه سیزدهم مهر 1392 ] [ 20:50 ] [ دختر یخی ] [ ]
سلام...

چه روزای پر استرس وحشتناکی و دارم... نمیدونم الان استرسم بیشتره یا زمان جوابای کارشناسی! الان هم منتظر جواب ارشدم

اون زمان حساسیت و نگرانی یه شکل بود الان شکل دیگه

نمیدونم... یه زمان احساس میکردم ۲۵ سالگی دیگه خیلی سن بالاییه اما الان که ۲۵ سالم شده میبینم هنوز بزرگ نشدم. هنوز هیچ کاری تو زندگیم نکردم. نه قدمی نه پله ای نه تفریح و لذتی...

هنوز همونطور تو خونه هستم که قبلا بودم. هنوز برای یه پارک رفتن باید یکی باهام باشه. هنوز ۲۵ سالم نشده انگار... هنوز بچم! یکم که فک میکنم میبینم نمیخوام بزرگ شم. ایکاش کمتر میفهمیدم کمتر درک میکردم

از ۲۵ سالگی متنفرم

از ۲۵ سالگی متنفرم

[ یکشنبه سوم شهریور 1392 ] [ 14:3 ] [ دختر یخی ] [ ]
من مطمئنم سلولای مغزم به جا خاکستری ، قهوه ایه!

اینو میشه از تصمیمای مهم تو زندگیم ، راحت فهمید...!

[ چهارشنبه هشتم آذر 1391 ] [ 20:26 ] [ دختر یخی ] [ ]
سلام...

هر چی میام خوب بنویسم نمیشه... یکم شاد باشم نمیشه...

میگممممممم...اونایی که شادن جریانشون چیه؟!! چطوری شادن؟ به کسی چیزی یا جایی رشوه دادن احیانا؟!!!!

ما چرا هیچ جوره شاد نیسییم؟

.

.

.

.

یه زمان... طرف گریه میکرد مبادا تنهاش بذاریم... بعد خودش رفت! حالا از رو معرفت یا دوس داشتن میخوای حالشو بپرسی از صد تا غریبه بدتر حرف میزنه...!!!

آدم تعجب میکنه که درس زنگ زدم اصا؟!! این نبودااااااا

میشینم خودمو نصیحت کنم...:

- مث بقیه باش خره... به کسی خوبی نکن...

- آخه واقعا پست و نامرد بودن انقد راحته؟؟؟؟؟

- نه نیس... اما اینا راحت تر زندگی میکن!!!

- ...

- ...

[ پنجشنبه سی ام شهریور 1391 ] [ 15:36 ] [ دختر یخی ] [ ]
درمکه که رفتم خیال میکردم دیگر تمام گناهانم پاک شده است غافل از اینکه تمام گناهانم گناه نبوده و تمام درستهایم به نظرم خطا انگاشته و نوشته شده بود
درمکه دیدم خدا چند سالیست که از شهر مکه رفته و انسانها به دور خویش میگردند
در مکه دیدم هیچ انسانی به فکر فقیر دوره گرد نیست دوست دارد زود به خدا برسد و گناهان خویش را بزداید غافل از اینکه ان دوره گرد خود خدا بود

درمکه دیدم خدا نیست و چقدر باید دوباره راه طولانی را طی کنم تا به خانه خویش برگردم و درهمان نماز ساده خویش تصور خدارا در کمک به مردم جستجوکنم
آری شاد کردن دل مردم همانا برتر از رفتن به مکه ایست که خدایی در آن نیست

[ جمعه بیست و چهارم شهریور 1391 ] [ 14:42 ] [ دختر یخی ] [ ]
سلام

دلم خیلی گرفته... انگار قرار نیس باز بشه!! اوضاع من چرا اینطوری شده؟!! روز به روز بدتر. روز به روز گه تر و کسل کننده تر

خیلی خسته ام انگار که سال هاست نخوابیدم. دلم میخواد سرمو بذارم و دیگه بلند نکنم... بخوابم... واسه همیشه. تا همیشه


[ پنجشنبه یکم تیر 1391 ] [ 14:0 ] [ دختر یخی ] [ ]
ای کاش میشد یه گوشه نوشت خدایا... امشب خیلی خسته ام فردا بیدارم نکن...

خدایا بیدارم نکن...

[ یکشنبه بیست و یکم خرداد 1391 ] [ 21:2 ] [ دختر یخی ] [ ]
سلام...

دنیا آروووم آرووومه... یه آرامش کاملا جدید...!!! یه سکوت یه سکون...

گفتم اینهمه بد و بیرا گفتم یه دفم از این بگم...همین آرامشه... سکوته. 

شرایطم کاملا جدیده.... امسال همه چیش تا الان جدید بوده. ها ها سال تحویل بر خلاف هر سال نرسیدیم پای سفره بشینیم!!! یادمون رفته بود یهو شروع کردیم به دوییدن...یکی لباس میپوشید یکی سفره جم میکرد...خلاصه...!

ما به فال جدید گرفتیم!!!

بخون...بخون...واس تو نوشتم!!!

یادته؟ روزا و لحظه ها رو؟ حرفا و حدیثا؟ من...منی که حافظم از ماهی قرمزم کوتاه تره یادمه...تو که جااااااای خود!!!


[ دوشنبه بیست و هشتم فروردین 1391 ] [ 22:14 ] [ دختر یخی ] [ ]
سلام...

مث هر دفه بعد یه مدت طولانی اومدم...

حرفام داره هر لحظه بیشتر آب میره و کم میشه... ما نسل چی هستیم؟ ما جوونا... نسل بی اعتمادی ... دروغ...بی حرمتی...

دو روز دیگه چی واسه تعریف کردن داریم؟ به عنوان خاطره چی میتونیم بگیم؟ 

چه تفریحی چه لذتی چه جوونی؟

عمر خوشی ها چقد کوتاه شده...

یه دنیا حرف هست و نیست... گوش شنوا هست و نیست...راه چاره هست و نیست

......

خیلی وقته دیگه حرفام رنگ و بو نداره... اگرم داشته باشه تند و تیزه. هم گلوی منو میسوزونه هم چشم و گوش شمارو

سال ۹۰ هم گذشت. یه سال أشغال. افتضاح. هنوز زنده ایم...

باید دید سال جدید چطور میشه یا شایدم ما چطورش میکنیم یا اینکه اون چطور ما رو.


[ چهارشنبه نهم فروردین 1391 ] [ 1:0 ] [ دختر یخی ] [ ]

خدایا من دارم میام،یکم با من مدارا کن
شنیدم گرمه آغوشت،اگه میشه منم یه گوشه جا کن
دیگه از دنیا بریدیم،دلامون خیلی گرفته
تو کجایی که ببینی،همه جا رو غم گرفته
 
[ سه شنبه نهم اسفند 1390 ] [ 23:4 ] [ دختر یخی ] [ ]
آخر پاییز شد، همه دم می زنند از شمردن جوجه ها!! روی تختت امشب بشمار، تعداد دل هایی را که به دست آوردی... بشمار تعداد لبخندهایی را که بر لب دوستانت نشاندی..... بشمار تعداد اشک هایی که از سر شوق و غم ریختی.... فصل زردی بود، تو چه قدر سبز بودی؟؟
جوجه ها را بعدا با هم میشماریم
[ سه شنبه بیست و نهم آذر 1390 ] [ 19:37 ] [ دختر یخی ] [ ]
نوشته زیبایی که حیفه از دست بدیش...

ادامه متن...


ادامه مطلب
[ دوشنبه بیست و یکم آذر 1390 ] [ 18:26 ] [ دختر یخی ] [ ]
سلام...

خیلی حالم گرفت س اما دوس ندارم حالا که بعد این همه مدت اومدم فاز گه بگیرم...!! کام÷یوترمو عوض کردم فونت فارسی نداره.

اوضاع شما چطوره؟!! ایشالاااا که خوبین.

شرمندههههههههههه...فعلا...

[ چهارشنبه بیست و هفتم مهر 1390 ] [ 10:31 ] [ دختر یخی ] [ ]
گوگل: من صاحب همه چیم.  ویکی پدیا: من همه چیو می‌دونم.  فیسبوک: من همرو میشناسم.  اینترنت: من نباشم شماها هیچین.  برق: گوه اضافی نخورید

[ یکشنبه هفدهم مهر 1390 ] [ 19:17 ] [ دختر یخی ] [ ]
داستان جاب از زضا شاه و سرباز....

ادامه متن...


ادامه مطلب
[ شنبه پنجم شهریور 1390 ] [ 0:6 ] [ دختر یخی ] [ ]
یـک نَــصــیحَت

.
دُخترکم ،
هیچگاه پس اَز هم آغوشی هایت
عشق را ارزیابی مکن!
هیچ مردی
در رختخواب بد اَخلاق نیست

[ پنجشنبه سیزدهم مرداد 1390 ] [ 23:12 ] [ دختر یخی ] [ ]
اولین روز بارانی را به خاطر داری؟
غافلگیر شدیم چتر نداشتیم خندیدیم دویدیم وبه شالاپ شلوپ های گل آلود عشق ورزیدیم
دومین روز بارانی چطور؟ پیش بینی اش را کرده بودی چتر آورده بودی و من غافلگیر شدم سعی می کردی من خیس نشوم و شانه سمت چپ تو کاملا خیس بود
و سومین روز چطور؟ گفتی سرت درد می کند و حوصله نداری سرما بخوری چتر را کامل بالای سر خودت گرفتی و شانه راست من کاملا خیس شد. وچند روز پیش را چطور؟ به خاطر داری؟که با یک چتر اضافه آمدی و مجبور بودیم برای اینکه پین های چتر توی چش و چالمان نرود دو قدم از هم دورتر راه برویم...فردا دیگر برای قدم زدن نمی آیم تنها برو...

 

دکتر علی شریعتی
[ چهارشنبه یکم تیر 1390 ] [ 19:42 ] [ دختر یخی ] [ ]
ونیز. مزدا. گریستی برگ.

یه داستان.

نظر یادت نره...

برو به ادامه متن..


ادامه مطلب
[ جمعه بیست و هفتم خرداد 1390 ] [ 15:16 ] [ دختر یخی ] [ ]
این که بگم تف به این دنیا،تکراریه

بگم از همه بدم میاد،تکراریه

بگم دوستیا بوی سگ مرده میده،تکراریه

بگم ...،تکراریه

.

.

.

۳ روز گذشته از این پست...

ببخشید دوستا...خیلی شاکی بودم اینجا...

شرمنده!!!

[ سه شنبه بیست و چهارم خرداد 1390 ] [ 20:30 ] [ دختر یخی ] [ ]

بيدارم کن و

بگو که هنوز دنيا پر از قشنگيه .

بگو که همه اين سياهی ها دروغه و وقتی صبح بشه بازهم پرنده کوچولو با ترنم محبتش گلها روازخواب بيدار می کنه .

بگو هنوز هم خورشيد می آد و با دستهای پر از نورش شب سياه رو می بره .

بگو که هنوز روی گلبرگهای ظريف شقايق ، يه جايی برای شبنم ها هست .

بگو که هنوز ميشه توی چشمهای يه غريبه خيره شد و از عشق گفت .

بگو که ميشه يه گوشه دنيا يه جايی برای اشکهای دلتنگی پيدا کرد .

بگو که اینهمه دروغ و کينه فقط مال قصه هاست و وقتی به آخرش برسی همه چيز دوباره عوض ميشه .همه سياهی ها دوباره سفيد ميشه .

بگو که هنوز شاهزاده شهر پریون بااسب سفيدش می آد وعاشق دختر فقيرميشه واونو با خودش به شهررويا می بره .

بگو که آدمهای بد فقط مال تو قصه هان ، بگو که هنوز همه همديگه رو دوست دارن و هنوز دستی پيدا ميشه که دستهای محتاج به نوازشت رو توی دستاش بگيره .

کاش زودتر يکی بياد و از اين کابوس بيدارم کنه .

بيدارم کنه و

بگه تمام اين پليدی ها فقط يه خواب بوده .

بگه که هنوز دنيا ، يعنی يه جای قشنگ و امن برای دوست داشتن و دوست داشته شدن

[ شنبه هفتم خرداد 1390 ] [ 23:44 ] [ دختر یخی ] [ ]
سلام سلام

وای...واای...وااای...اصلا یادم رفته بود یه وبلاگی هم دارم!!! امروز یهووووو یادم افتاد!!

من خوبم...!!! شما خوبین؟

کللللللللی نظر داشتم نمیدونین چقد خوشال شدم!!!

همه چی خدا رو شکر خدا رو شکر خدا رو شکر...گوش شیطون کر گوش شیطون کر...بزنم به تخته خوبه!!!

۱۴م نمایشگاه کتاب غرفه داشتم.جاتون درخت کلی حال داد!!!!! ولی خستگی بدی داره. اما خب خاطره میشه!

وااااای دلم واستون تنگ شده بوووووووووووود:(

دوستون دارم

فعلا...

[ چهارشنبه چهارم خرداد 1390 ] [ 21:52 ] [ دختر یخی ] [ ]
ای زیبا ترین

شادی را به کسانی هدیه میکنم که آنرا از من گرفتند

عشقم را بین کسانی تقسیم میکنم که دلم را شکستند

دعایم را نثار کسانی میکنم که نفرینم کردند

محبتم را به کسانی میدهم که بر دلم زخم نهادند

میخواهم بر غم تبر ها،درخت شوم

میخواهم بر روی پاهایم بایستم تا آسمان شانه هایم را لمس کند

میخواهم بخندم

چون که هنوز تو با منی

خدایا عاشقت هستم

مرا دوست بدار...

[ دوشنبه یکم فروردین 1390 ] [ 0:34 ] [ دختر یخی ] [ ]
ای داد بیداد...

ای داد بیداد...

میگم چقد زور داره بخوای زندگی کنی اونوقت بقیه نذارن!!! یه مشت آدمای مفت خور بیان دار و ندارتو ببرن وقتی هم بخوای حرف بزنی میخورنت!

که چی؟!! چیزایی که میخوای و قبلا بردن!!!!!

بخوای چیزی بخری، چیزی بخوری، جایی بری، کاری بکنی،...حرفی بزنی!!! یه مشت لاشخور اومدن سهمتو خوردن ولی هنوز نرفتن...منتظرن تموم بشه بعد برن!!!

سهم من به عنوان یه دختر،چیه؟!!!

حالم از همهههههههههههههههههههههههههه به هم میخوره...همه 

[ دوشنبه دوم اسفند 1389 ] [ 13:30 ] [ دختر یخی ] [ ]
«کبوتر به جغد گفت: بهتر است سکوت کنی و آواز نخوانی. آدمها آوازت را دوست ندارند. غمگین شان می کنی. دوستت ندارند. می گویند بدیمنی و بدشگون و جز خبر بد، چیزی نداری.
قلب جغد پیر شکست و دیگر آواز نخواند.
سکوت او آسمان را افسرده کرد. آن وقت خدا به جغد گفت:آوازخوان کنگره های خاکی من! پس چرا دیگر آواز نمی خوانی؟ دل آسمانم گرفته است.
جغد گفت: خدایا! آدمهایت مرا و آوازهایم را دوست ندارند.
خدا گفت: آوازهای تو بوی دل کندن می دهد و آدمها عاشق دل بستن اند. دل بستن به هر چیز کوچک و هر چیز بزرگ. تو مرغ تماشا و اندیشه ای! و آن که می بیند و می اندیشد، به هیچ چیز دل نمی بندد.
دل نبستن سخت ترین و قشنگ ترین کار دنیاست.
اما تو بخوان و همیشه بخوان که آواز تو حقیقت است و طعم حقیقت تلخ.
جغد به خاطر خدا باز هم بر کنگره های دنیا می خواند و آنکس که می فهمد، می داند آواز او پیغام خداست»
جغدِ دلم بخوان، آنقدر بخوان بلکه دلم باورش شود "دل نبستن" را، بلکه دلم آرام شود، بلکه چشیدن تلخی این حقیقت کمی برایم قابل تحمل تر شود. کاش خدا کمی عقل در این دل، تزریق می کرد.
دلم را باد برده،جغ
د دلم بخوان.....

[ پنجشنبه بیست و هشتم بهمن 1389 ] [ 23:52 ] [ دختر یخی ] [ ]
سلام

میگم چه خوبه به بهونه ی دل خودم مینویسم!!! رو آدما که نمیشه حساب کرد

یکی از یکی پست ترن به خدا

آدم خوب به عمرم ندیدم

همه بی معرفت

همه پست

همه کثیف

همه نا مرد

.

.

.

متاسفم!

[ جمعه بیست و دوم بهمن 1389 ] [ 18:48 ] [ دختر یخی ] [ ]

سلام

سلام

یه دوست گل و بلبلی نظر داده بود و میگفت دنیا بد نیس. آدمان که اونو به گند کشیدن! خب راس میگه دیگه... خیر سرم دارم مترجمی میخونم!!! گفتم هرکی کار ترجمه داره بده واسش انجام میدم از اونجا که عاشق چشم و ابروی کسی هم نیستم،پولشو میگیرم!!! کاره دیگه...

20 صفحه اول بسملاه گرفتم مث خر کار کردم،چشم در اومد،کمرم داغون شد،سرم پاره شد،...اگه شما رنگ پولو دیدین...منم دیدم!!!! یعنی تف به این دنیا که یکم رحم نداره!!!! حالا خدایی که من احتیاج به پول ندارم و واسه خودم کار کردم والا که واویلا...!!!! هنوز جرات نکردم به بابام بگم که به ریشم میخنده!!!! حقم داره والا!

اصلا من شانس ندارم باور کن!!!!!

تف تف تف...

راستی بعد یه عمر وبلاگ نویسی تازه دکمه ی ویرگولو پیدا کردماااااا...!!!


.

.

.

5 شنبه تولدم بود...ههههههههی...هورا...الان کلی بالا پریدم،پایین پریدم...!!!

جون خودم...

نمیدونم چرا 2 ساله دیگه با تولدم حال نمیکنم!!!! اونم لوس شده دیگه...واسه حفظ ظاهر بگو بخند میکنم زشته بگن طرف افسرده است...!!!

هه...

تا بعد...!!!

[ یکشنبه نوزدهم دی 1389 ] [ 23:18 ] [ دختر یخی ] [ ]
اه...

سلام.

اه

دقت کردین دنیا چه گه شده؟!! اینم دقت کردین که من چه بی ادب شدم؟ اگه به همشون دقت کردین که تبریک میگم...!!!

نه جدا...چقد همه چی کسل کننده و لوس شده.حالم دیگه داره به هم میخوره...نه برنامه ای نه گشتی نه گذاری نه تفریحی...

یادش به خیر این وبلاگو با چه ذوق و شوقی درست کردم و به قول اون شعره از هزار تا گزند حفظش کردم اما حالا حوصله ی همینم ندارم...

اصلا یادم میره بهش سر بزنم!!!

ای بابا... فعلا...!!!

[ یکشنبه بیست و یکم آذر 1389 ] [ 23:21 ] [ دختر یخی ] [ ]
درباره وبلاگ

شانزدهم ماه دهم شصت و هفت کرد
تقدیم آسمان با هر دو دست
دختری را جنس لادن های شاد
گردن آویز گلویش ون یکاد
بچهگی هایم پر از لبخند بود
دیو زشت غصه ها در بند بود
نوجوانی بود یک فصل جدید
آرزو از آسمانش می چکید
دوستی های قشنگ و بی ریا
ارمغان نوجوانی شد به ما
گاه گاهی من به رسم آسمان
می شوم آبی به هنگام اذان
می دهم گل بر درخت آسمان
می شوم همسایه ی رنگین کمان
امکانات وب